هدر    
 
 
 
 
 
 
 

         
 
    آمار بازدیدکنندگان    

تعدادبازدیدتاکنون: 54130270
تعداد بازدید امروز:
تعداد بازدید دیروز:
Membership تعداد اعضاي سايت:3006

People Online بازديدكنندگان آنلاين:
Visitors بازديدكنندگان: 776
Members اعضا: 0
Total Users مجموع: 776

Onine Now Online Now:
 
 
 
    تحقیقات , پایان نامه ها , جزوات , کارگاه    
فرهنگ خانه اجتماعی پنهان

تاریخ ایجاد   1392/01/29 - 06:41  تعدادمشاهده  3597 بازگشت

تست آزمون :در این بخش بر آنیم که با ارائه تعاریف کلی در خصوص مفاهیمی چون فرهنگ ، هنر و ... به بررسی آراء و نظرات صاحب نظران در این خصوص و در پی آن به بررسی رابطه میان این عناصر بپردازیم


فرهنگ خانه اجتماعی پنهان :
مطالعات شناخت :
در این بخش بر آنیم که با ارائه تعاریف کلی در خصوص مفاهیمی چون فرهنگ ، هنر و ... به بررسی آراء و نظرات صاحب نظران در این خصوص و در پی آن به بررسی رابطه میان این عناصر بپردازیم .
مفهوم فرهنگ
در ادبیات فارسی اصطلاح فرهنگ بر حسب زمان و مورد ( قبل و بعد از اسلام ) با مفاهیم مختلف به کار رفته است که برای آشنایی چند نمونه ذکر می شود :
الف - در متن پند نامه اتوپارت اسپنتامان به معنی دانش و حرفه و علم آمده است .
ب- در کارنامه اردشیر بابکان به معنی فنون و ورزشها آمده است .
ج- فردوسی واژه فرهنگ را به معنی و مترادف با دانش ، و هنر دانسته است .
د- در قابوسنامه ، از ادبیات قرن پنجم ، واژه فرهنگ مترادف با هنر و به معنی
« آموختن » و « به کار بستن » آمده است .
هـ - با شروع تعلیم و تربیت جدید در ایران ، واژه فرهنگ به معنی آموزش و پرورش به کار رفت .
و- اصطلاح فرهنگ اسلامی که در سالهای اخیر و خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در آثار علمای دین و روحانیان رواج یافته و نیز در کتب درسی که تحت این عنوان منتشر شده ، غالباً به معنی بینش و اصول و فروع دین و مسائل فکری و نظری در معتقدات اسلامی است و معادل اصطلاح « معارف اسلامی » بیشتر بر ایدئولوژی تکیه می شود.
مفهوم فرهنگ در ابعاد وسیع آن یعنی مجموع ابداعات مادی و غیر مادی یک گروه انسانی در روابطش با محیط و دیگر گروهها ؛ به بیان دیگر فرهنگ مجموعه افکار و اعمال ، باید ها و نبایدها ، هنجارها ، ارزش ها و نظام اعتقادات یک جامعه ؛ مشتمل بر سنتها ، آداب و رسوم ، مذاهب ، ایدئولوژی ، تشریفات مذهبی ، میراث و زبان و کلیه عادت ها یا دیدگاه های مشترک دیگر است که ممکن است از این نوع مفاهیم مستثنا شده باشد. بدین سان ، تأکید انسان شناسان بر فرهنگ به مثابه عامل تعیین کننده اصلی رفتار انسان متمرکز می شود. فرهنگ دارای چهار دسته از عناصر اصلی است ؛ 1- عناصر مربوط به رابطه انسان با طبیعت ( از قبیل تکنولوژی ، صنایع دستی ، طب سنتی ، طرز تهیه غذا ، غیب گویی و جادو گری ) ، 2- عناصر مربوط به روابط انسان با خود و با دیگر انسان ها ( از قبیل سازمان های اجتماعی - اقتصادی ، مناسبت تولیدی ، پیوندهای خانوادگی ، معرفت به خویشتن ، سواد ، علم و تحقیقات ، تغذیه مناسب ، عدم از خود بیگانگی ، عدم خودکشی ) ، 3- عناصری که بر روابط بین انسان ها حاکم اند ، ( از قبیل ارتباطات ، زبان ، نظام آموزشی ، جشنها ، هنرها ، بازیها ، جنگ ، ازدواج ، عدم طلاق ، عدم قتل ، عدم سرقت ، رعایت قانون ، عدم تصادفات و روابط صحیح اقتصادی ) 4- عناصر حاکم بر رابطه انسان با ماوراء الطبیعه ( شامل تعالیم الهی و دینی ، عقاید و اعمال عامه )
فرهنگ مجموعه باورها ، تلقی ها و پندارهایی است که دارای دو ویژگی اند :
1.      این باور ها و پندار ها باید در سطح جامعه ، نسبتاً عمومی باشند .
2.      برای اعتقاد پیدا کردن به این باورها معمولاً باید به روش استدلالی عمل کنیم.
در نوزدهمین اجلاس کنفرانس عمومی یونسکو توصیه نامه ای تحت عنوان
« دسترسی عموم به فرهنگ » تصویب شد که در آن فرهنگ بدین گونه تعریف شده است : « مفهوم فرهنگ همه شکل های خلاقیت و بیان فردی و گروهی را چه در قالب طرز زندگی و چه در فعالیت هنری در بر می گیرد . »
در مجمعی که یونسکو در دسامبر سال 1967 میلادی با شرکت 24 کشور در موناکو تشکیل داد ، بر نکات زیر تأکید گردید :
1.      اهمیت نقش اقدام فرهنگی در تکمیل برنامه های آموزشی و عملی
2.      ایجاد امکانات برای همه مردم به منظور دسترسی به زندگی فرهنگی و بر عهده داشتن سهمی فعال در آن
3.      تحقق توسعه فرهنگی همراه با پیشرفت تکنولوژیک
4.      انجام فعالیت فرهنگی به منظور تضمین توسعه اقتصادی
" فرهنگ پاسخ به این پرسش آدمی است که روی زمین چه می کند . "
تعریف فرهنگ از دیدگاه بزرگان
امروزه پژوهشگران با عنایت بیشتر در آثار بازمانده باستانی و بناهای تاریخی و پژوهش در مورد آن ها به گونه مجموعه ای پیوند یافته و زماندار و مقایسه آن ها با سکونت گاه ها و شهرها و محلهای اصیل و دست نخورده به این نتیجه رسیده اند که بی تردید طبیعت و جغرافیا ( = شرایط طبیعی ) و خلاقیتهای فردی و تسهیلات حکومتی ، زمینه ظهور و بروز خود را در مجموعه وسیعتر و پر توان تری یافته اند که از آن به عنوان
« فرهنگ » می توان یاد کرد. به عبارت دیگر می توان گفت « فرهنگ » مجموعه ای از پدیده ها و عوامل گوناگون از جمله هنر ، اخلاقیات ، قانون ، آداب و رسوم و سایر توانمندیها و عادتهایی است که انسان به عنوان عضوی از اجتماع آن ها را فرا می گیرد. مجموعه این قواعد و قوانین ، هنر ها ، آیین ها و باورها ، کلیتی را به وجود می آورند که برای هر جامعه ای ، دارای ویژگی هایی خاص می باشند که ریشه در سنتهای این جوامع دوانده اند .
در فرانسه ، فرهنگ را به معنای پرورش جسم و روح می دانند و در آلمان ، یافتن مسیر ترقی و پیشرفت بشر را فرهنگ تعبیر می کنند . در انگلستان ، مرز میان حیوان و انسان و میزان چیرگی او را بر طبیعت فرهنگ به حساب می آورند.
فرهنگ به معنای گسترش چیزی نیست که ساخته و پرداخته قوم و یا ملتی خاص باشد و یا در یک زمان معین تاریخی بناگاه متولد شده باشد ؛ بلکه فرهنگ حاصل تجربیات نوع انسان در طول زمان گذشته است . هدف از اعتقاد به فرهنگ و نوعی از سنت ، تحمیل گذشته به آینده نیست ؛ بلکه فرهنگ پویا باید در ضمن مایه گرفتن از گذشته گرانبار خود ، در مسیر تکاملی حرکت نماید . بنابراین غرض تحمیل نیست بلکه تکامل فرهنگ در مسیر انسانی و ملی آن است .
از مهم ترین ویژگیهای فرهنگ ایران زمین ، وحدت ، تداوم ، مقاومت ، خلاقیت ، پویایی ، استقلال در عین مایه گرفتن از فرهنگ دیگران ، انعطاف در عین استحکام و بیش از همه انسان گرایی است که در تار و پود فرهنگ ملی ما وجود دارد . در معنی کلمه ، فرهنگ مرکب از ( فر ) و ( هنگ ) از ریشه ثنگ ( than ) اوستای به معنای کشیده و فرهیختن و
« فرهنگ » مطابق است با ریشه ادوکا Education , Educa و ادور Edure  در لاتین به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است .
تعریف تابلر که در سال 1871 در کتاب فرهنگ ابتدایی آمده به عنوان تعریفی جامع و مانع معروف است : « فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که شامل معارف ، معتقدات ، هنرها ، صنایع ، فنون ، اخلاق ، قوانین ، سنین و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه ، از جامعه خود فرا می گیرد و در برابر آن جامعه وظایف و تعهداتی را بر عهده دارد .
ر.ه.لوی می نویسد : « فرهنگ عبارتست از اعتقادات ، رسوم ، رفتار ، فنون ، سیستم تغذیه و بالاخره مجموعه آنچه که فرد از جامعه خود می گیرد ، یعنی مجموعه ای که نتیجه فعالیت ها و ابداعات شخص او نیست ، بلکه به عنوان میراث گذشتگان از راه فراگیری مستقیم و غیر مستقیم به او منتقل می شود . »
ادوارد سایبر فرهنگ را عبارت از سیستم رفتارها و حالت های متکی بر ضمیر ناخودآگاه می داند . به نظر وی : « فرهنگ یک گروه شامل انواع مدلهای اجتماعی رفتار است که به وسیله همه یا اکثریت اعضای گروه جامه عمل به خود می پوشد و جامعه در حقیقت یک اصطلاح فرهنگی است که افراد نسبت به روابطی که با یکدیگر دارند برای بیان بعضی از صور رفتارهای خود بکار می برند . »
و بالاخره اتو کلاین برگ در تعریف و تبیین فرهنگ معتقد است که : « فرهنگ از نظر مردم عامه به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی است و توسعه علم و هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است . ولی از نظر جامعه شناسان و مردم شناسان فرهنگ علاوه بر همه اینها شامل تمامی چیزهایی است که فرد ، بعنوان عضو ، از جامعه کسب می کند . یعنی همه عادات و اعمالی که فرد از راه و سنت آموخت است به انضمام تمام اشیاء مادی که توسط گروه تولید می شود و آنچه را که می توان در آثار هنری یا مطالعات علمی متجلی دید . به علاوه ، در آنچه می خوریم و می آشامیم و می پوشیم ، در انواع خانه هایی که بنا می کنیم ، در روابطمان با اعضاء خانواده خود و با سایر افراد جامعه ، در نظام ارزشی جامعه ، در آنچه می آموزیم ، در تصورمان از خوب و بد ، در آرزوهایمان ، در نظرمان نسبت به سایر جوامع و در بسیاری چیزهای دیگر تجلیات فرهنگ مشهود است . »
با استفاده از تعریف تایلور و محققان دیگر ، فرهنگ را این گونه تعریف می کنیم : فرهنگ مجموعه بهم پیوسته ای از شیوه های تفکر ، احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فرا گرفته می شود و بین آن ها مشترک است و به شیوه عینی و نمادین بکار گرفته می شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و متمایز مبدل سازد .
ویژگی های فرهنگ
برای روشن تر شدن مفهوم و قلمرو پدیده های فرهنگی ، ویژگیهای سه گانه و به ظاهر متناقضی را که هرسکویتس بیان داشته مورد تحلیل و تفسیر قرار می دهیم :
1.      فرهنگ « عام » ولی « خاص » است .
2.      فرهنگ « متغیر » ولی « ثابت » است .
3.      پذیرش فرهنگ « اجباری » ولی « اختیاری » است .
§   فرهنگ عام ولی خاص است : فرهنگ به عنوان دستاورد معرفتی و فنی انسان و همه جوامع انسانی « عام » است ، یعنی در همه جوامع انسانی ( کوچک یا بزرگ ، ساده یا پبچیده ) این میراث مشترک و عمومی که دیده می شود ، اما همه اقوام و جوامع درباره گذشته و هویت خود دارای خاطرات ، داستان ها ، اسناد و مدارک و بالاخره تاریخ هستند ، ولی با وجود « عام » بودن فرهنگ ، ملاحظه می گردد که هر گروه اجتماعی دارای ضوابط خویشاوندی ، شیوه اقتصادی ، مقررات ، مناسک اعتقادی ، زبان ، ادبیات و هنر مختص به خود می باشد و هیچکدام از زمینه ها و پدیده های فرهنگی نیست که در دو جامعه یا دو قوم یا دو گروه اجتماعی کاملاً شبیه به یکدیگر باشد . به عبارت دیگر فرهنگ هر جامعه « خاص » همان جامعه است .
§   فرهنگ « متغیر » ولی « ثابت » است : ثبات به مفهوم فیزیکی کلمه ، در هیچکدام از جنبه های فرهنگی یافت نمی شود و فقط فرهنگهای مرده ( تمدنهای از بین رفته که آثارشان را از خلال اوراق تاریخ و حفریات باستانی می توان دید ) ثابت اند ولی زندگی جوامع انسانی و محیط های گوناگون در تغییر است . و بالطبع ، فنون ، ابزار ، سنتها ، آرزوها ، هنرها و بالاخره فرهنگ جوامع نیز تابع این تطور و تغییر است و این تغییر در واقع راز بقاء و رمز دوام فرهنگ است ، و به قول مولانا :
هر نفس نو می شود دنیا و ما            بی خبر از نو شدن اندر بقاء
ولی این تغییر و تطور در زمینه های فرهنگی به قدری کند و آرام صورت می گیرد که در مشاهدات و ملاحظات روز مره محسوس نیست و تقریباً ثابت به نظر می رسد و حال آنکه هر کدام از زمینه های فرهنگی مانند لباس ، خوراک ، زبان و آداب و رسوم را که در برش زمانی کوتاه مدت ، ثابت به نظر می رسد ، هر گاه در یک برش سی ساله مورد مقایسه قرار دهیم ، این تغییر و تطور به روشنی مشهود می گردد .
§   پذیرش فرهنگ « اجباری » ولی « اختیاری » است : یعنی فرهنگ تمام حیات اجتماعی ما را در بر می گیرد انسان از بدو تولد ، غذا خوردن ، نشستن ، حرف زدن ، لباس پوشیدن و بالاخره شناخت ارزشها را - چه بخواهد و چه نخواهد - در خانواده فرا می گیرد . ولی انسان بنا بر خصوصیات جسمانی ، فکری ، روانی ، علمی و اجتماعی که دارد و یا به دست می آورد ، در چارچوب آنچه که از جامعه خود می آموزد باقی نمی ماند و مختار است که پا را فراتر نهد.
تبصره : لازم به یاد آوری است که امروز این ویژگی های سه گانه فرهنگ نیز دستخوش تغییر شده . بدین معنی که تکنولوژی جدید ، تسهیلات حمل و نقل و آمد و رفت ، امکانات سمعی بصری رادیو و تلویزیون و سینما ، مقدار زیادی از آنچه که « خاص » جوامع بود به « عام » جوامع تبدیل کرده است و نیز تبلیغات مختلف و امکانات متنوع وسایل ارتباط جمعی تغییر فرهنگ را سریع ساخته و کندی تطور و تغییر را که در برش زمانی کوتاه در حد ثبات بود در مواردی از بین برده است و همچنین تولیدات و تبلیغات بازارهای فروش جهانی امکان « اختیار » را در ابداع و اختراع و انشاء از افراد و گروه ها سلب کرده است .
ساختار فرهنگ
با توجه به وسعت قلمرو موضوعات و زمینه ها و مناطق فرهنگی و برای سهولت تحقیق و مشخص نمودن اجزای مختلف فرهنگ ، لازم است آن ها را به روش زیر مرز بندی نمود :
عناصر فرهنگی :
فرهنگ دارای سه عنصر مهم است که عبارتند از : عناصر عمومی ، عناصر تخصصی و عناصر اختراعی یا ابداعی.
1.   راه یا راه های مشترک زندگی مردم ، طرز تهیه غذا ، راه تهیه لباس ، طرز تکلم و زبان و ادبیات ، رابطه افراد خانواده ، روابط افراد جامعه با هم و ... جز عناصر عمومی فرهنگ یک جامعه قلمداد می شوند و همه در معرض تغییر هستند .
2.   عناصر تخصصی مخصوص گروه های معین هستند ، مثل مشاغل و راه انجام آن ها و اینکه چگونه در تأمین اجتماعات جامعه مؤثر می باشند و از جهات مختلف تغییر می کنند.
3.   عناصر ابداعی یا اختراعی که فقط در میان محدودی از افراد یک جامعه پیدا می شوند و در معرض تغییر هم قرار می گیرند.            
فرهنگ و تمدن
فرهنگ بر دو قسم است . نخست « فرهنگ غیر مادی (non materialculture)  که فرهنگ مجرد یا فرهنگ معنوی نیز خوانده شده و بخش دوم که فرهنگ مادی
(material culture)  نام گرفته است . بخش معنوی هر فرهنگ شامل همه اثاریست که از اندیشه انسان ترآویده و عمدتاً از طریق کتابت از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد . زبان و اخلاق و قانون و علم و فلسفه و آداب و رسوم یک قوم ، عناصر فرهنگ معنوی آن قوم محسوب می شوند. بخش مادی یک فرهنگ متضمن همه ابزارها و اشیاء و سازمانهایی است که بشر پدید آورده است و الزاماً تجلی عینی و خارجی دارند . راهها و کشتی ها و جنگ افزارها نمونه ای از عناصر فرهنگ مادی انسان به شمار می روند.
این نکته نیز در خور ذکر است که اساساً یک نظام فرهنگی یک کل تجزیه ناپذیر است و از این رو تقسیم آن به دو بخش مجزا از هم نه عملی است و نه منطقی . زیرا هر نظام فرهنگی خود شامل اجزایی است که با یکدیگر وحدت یافته اند و بین آن ها نوعی کنش متقابل وجود دارد. بدین ترتیب این تفکیک صرفاً ذهنی است و از لحاظ سهولت تحلیل ، صورت می پذیرد و در عرصه واقعیت مصداقی ندارد . همچنانکه می بینیم بسیاری اندیشمندان این تقسیم بندی را به گونه ای دیگر عرضه می دارند. برای مثال مرحوم دکتر علی شریعتی در تعریف « فرهنگ » می گوید : « مجموعه ساخته ها و اندوخته های مادی و مجموعه ساخته ها و اندوخته های معنوی که اولی تمدن است و دومی فرهنگ. »
در واقع با تعریفی که دکتر شریعتی ارائه می کند به اصلاح درک واژه های "فرهنگ" و " تمدن " که غالباً با ابهامی که در معنایشان نهفته است و نو آموزان تاریخ را با دشواری روبرو می کند ، می پردازد . در واقع پیشینه کاربرد واژه " تمدن " دیرینه تر است. انسانشناسان چون از ابهام این واژه ناخشنود بودند آنرا کنار گذاشتند و واژه " فرهنگ " را بکار بردند. البته هم اکنون هر دو واژه بر یک مفهوم دلالت می کنند ، جز آنکه دامنه و زمان " فرهنگ " محدودتر از تمدن است . تمدن را می توان در شکل کلی آن عبارت از نظمی اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن ، خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند . در تمدن چهار رکن اساسی می توان تشخیص داد که عبارتند از :
-        پیش بینی و احتیاط در امور اقتصادی
-        سازمان سیاسی
-        سنن اخلاقی
-        کوشش در راه معرفت و بسط هنر
تعریف فرهنگ عمومی
بطور کلی فرهنگ که بر تجربه های نسلهای گذشته استوار است مجموعه پاسخ هایی است که هر جامعه ای برای مسائل گوناگونش پیدا می کند . این فرهنگ که برخاسته از ارزشها ، الگو ها ، قالبهای رفتاری و هنجارهای متفاوتی است به نوعی بر فعالیتهای علمی و تکنولوژیک تأثیر می گذارد و جهت دهنده توسعه است بطوریکه توانایی آنرا دارد که توسعه و انتقال تکنولوژیکی یک کشور را تسهیل یا کند و مختل سازد.
تحول فرهنگی
این اصل ضرورت دارد این نکته را بپذیریم که کسب دانش فنی جدید و توسعه در کلیه بخش های مختلف اقتصادی و اجتماعی ، هزینه ای دارد که سهمی از آن به تحول فرهنگی مربوط می شود . به بیان دیگر هر فرهنگی در راه جذب عناصر علم و تکنولوژی باید برخی از عناصر عقب افتاده ، سنتی و غیر ضروری خود را تعدیل کند. در جریان چنین تحولی ، چه بسا برخی از عناصر شناخته شده فرهنگ قدیمی و غیر امروزی از دست برود و عناصر تازه ای جایگزین آن شود. شاید هم در جریان این تحولات ، فرهنگ میزبان بتواند با حفظ عناصر اصیل و سازنده خود و اخذ رهیافتی آگاهانه از مجموعه شرایط حاکم بر تکنولوژیکی جهان ، خود را حفظ کند و گرنه تهاجم بی رحمانه فرهنگ قوی و مجهز به تکنولوژی نوین ( فرهنگ مادی ) می تواند در طول زمان آنرا در هم نوردد و مجالی که اکنون دارد دیگر بار بدست نیاورد.
برای مثال آنچه که به نظر می رسد جامعه ما در موقعیت کنونی به آن نیاز دارد بیشتر یک تحول گرایش فرهنگی و اجتماعی در جهت توسعه است که با استفاده از آن بتوان عامل اقتصادی را به نحو مناسب تری بکار برد . این تحول و گرایش فرهنگی هم در زمینه های فکری و نگرش به انسان و جامعه مطرح است و هم در زمینه های کاربردی ، مثل اصلاح روابط و ساختار اداری ، کیفیت و چگونگی عواملی که به عنوان پیش زمینه های فرهنگی توسعه در این مقطع زمانی به آن ها نیاز است عبارت است از مشخصه ها و بایدهایی که هم از نظر تحولات تاریخی مورد تأکید قرار دارند و هم اینکه منطق و علم توسعه بر آن ها صحه گذاشته است و عدم توجه به آن ها مسیر انحطاط جامعه را هموار تر می سازد. بدین منظور چهار باور و اعتقاد را در این رابطه می توان صرفاً به عنوان عوامل حداقل مطرح کرد.
الف ) اعتقاد و التزام به نگرش علمی در برخورد با مسائل اجتماعی و انسانی در مباحث فرهنگی توسعه ، اکثر متخصصان ، علمی نگریستن به مسائل را مبنای توسعه یافتگی می دانند . زیرا که بنای تفکر توسعه ای بر این محور است .
ب ) باور به پویا بودن اجتماع : پویا بودن نهادهای فرهنگی و اجتماعی متناسب با موقعیت زمان به مفهوم و منتج از نگرش علمی به مسائل مبتلا به و داشتن درک صحیح جامعه از شرایط زمانی و مکانی در بُعد داخلی و جهانی است .
ج ) داشتن تفکر اجتماعی از کار و باور به کار جمعی که بدون آن مطمئناً دستیابی به توسعه امری محال به نظر می رسد.
د ) اعتقاد به برابری انسان ها و احترام به شخصیت انسانی افراد و این که ارتقای فرهنگی مردم نمی تواند فقط وسیله رشد اقتصادی تلقی شود و کرامت و حیثیت ذات انسانی یک هدف است .
رابطه فرهنگ ملی با فرهنگ جهانی
در کشورهای در حال توسعه در عین حال برای حفظ و توسعه فرهنگ ملی و نیز فراهم آوردن امکانات دستیابی به فرهنگ جهانی اقدام باید کرد. هر یک از این دو فرهنگ زبان و نتیجتا نوع و فکر و ساختهای ذهنی خود را دارد. کوشش در یکی کردن این دو فرهنگ با فدا کردن یکی بخاطر دیگری ، موجب کاستی و فقر فرهنگی و کاری باطل و واهی است. هدف هر سیاست فرهنگی باید برقراری تعادل پویا میان فرهنگهای ملی و فرهنگهای جهانی باشد.
باید به این نکته توجه گردد که تکیه بر روی فرهنگ ملی هیچگاه به مفهوم نفی اهمیت فرهنگ بشری نیست زیرا یکی از ویژگیهای یک فرهنگ بارور و زاینده عبارت است از قدرت برقراری ارتباط این با دیگر فرهنگها و داد و ستد کردن آگاهانه آن. آنچه فرهنگ ملتهای جهان سوم و مشرق زمین را تهدید می کند جنبه های مبتذل و سود جویانه و سلطه گرایانه فرهنگهای شرق و غرب است که به دلایل سیاسی و اقتصادی سوار بر ارابه های تکنولوژی ، هشیاری و اعتبار انسان ها را مورد تهاجم قرار می دهند.
این فرهنگ ملی برای حفظ خود متکی به راه حلهایی است که از جمله آن ها می توان ساختارهای فرهنگی را بر شمرد. درباره اهمیت ساختارهای فرهنگی در گزارش مجمع جهانی یونسکو در تهران چنین آمده است ، ... قوت یا ضعف فرهنگها کمتر موقوف به قوت و ضعف ارزش های سازنده آن ها و بیشتر تابع نیروی وسایل ارتباطی اشاعه دهنده آنهاست. بنابراین فرهنگهای واجد نظام ارزش های بسیار گسترده والا ممکن است در تماس با فرهنگهای دیگر که وسایل ارتباط و اشاعه نیرومندی در اختیار دارند. محو و مضمحل شوند.
ضرورت فرهنگ
همه فرهنگ می خواهند و فرهنگ به همگان تعلق دارد
فرهنگ یک تجمل نیست . راست است که فراغت شرایط بسیار مساعدی برای اندیشه کردن و مطالعه ، و بهره گرفتن از آثاری که اندیشه تولید می کند و به وجود می آورد ؛ اما چنین آثاری را هم در شرایط آسان می توان خلق کرد و فهمید و هم در شرایط سخت ، راست است که لحظاتی را که می توانیم یکسره به پرداختن به فرهنگ اختصاص دهیم نوعی تعالی دارند که آن ها را نقطه مقابل زندگی یکنواخت عادی و تلاش سخت روزانه می سازد. همه اینها حاکی از یک وضع ممتاز است. اما فرهنگ را ، همچون دانش ، نمی توان تنها به این لحظات محدود کرد.
زندگی فرهنگی بعدی از زندگی است که در همه وضعیت انسانی آن را باید یافت
هنگامی که آدمی در اثر عقل گرایانه شدن علمی و فنی کار ، و در اثر همشکلی شرایط زندگی ، شخصیت خود را از دست می دهد ، فرهنگ فرصتی فراهم می آورد که هویت خویش و توانایی خود را برای آفرینندگی و بیان باز یابد. هنگامی که رسانه های توده ای سیلی از اطلاعات ، بدون تفاوت گذاشتن میان آن ها ، به ذهن آدمی فرو می کنند و او را به صورت تماشاگر کنش پذیری در می آورند ، فرهنگ به هر یک از ما وسایلی می دهد که به کمک آن ها جای خود را در جهان بیابیم و آنچه را در آن اتفاق می افتد تشخیص دهیم و در برابر آن واکنش نشان دهیم. هنگامی که فشار مصرف آدمی را به صورت موجودی دست آموز در آورد ، فرهنگ به هر یک از ما وسایلی می دهد که به کمک آن ها دست به انتخاب بزنیم ، تابعیت را رد کنیم و اندیشه کردن را بر پذیرش ترجیح دهیم ، هنگامی که شهرگرایی فرد را از ریشه ها و سنت هایش جدا می کند ، فرهنگ به معنی توانایی از نو برقرار کردن پیوند با میراث ویژه خویش ، و در عین حال دسترسی به میراث فرهنگی همه بشریت است. نکته آخر آنکه هنگامی که آدمی از خویش می پرسد که بر روی زمین چه می کند ، فرهنگ می تواند در کار جستجوی پاسخ رهنمودی به او بدهد ، از این نظر گاه ، دیگری جایی برای یک مفهوم نخبه گرا از فرهنگ وجود ندارد. فرهنگ ، همان گونه که نباید به لحظات شادی محدود شود ، نباید ویژه یک اقلیت صاحب امتیاز باشد .
زندگی فرهنگی مستلزم آزادی پرس و جو ، انتقاد ، نو آوری ، بیان و ارتباط است .
هر فرد به اقتضای حیثیت خود می باید در میراث و فعالیتهای فرهنگی جامعه خود سهیم باشد.
به نظر شورای اروپا جامعه امروزین برای نخستین بار در تاریخ می تواند امکانات توسعه انسانی را در دسترس همه افراد قرار دهد و باید به طور منظم شرایط دموکراتیک برای توسعه فرهنگی ایجاد کند.
تأکید بر عرضه است و هدف افزایش مصرف فرهنگی است . مراکز فرهنگی ( خانه های فرهنگ ) نشانگر چنین سیاستی هستند . لیکن باید پذیرفت که این مراکز در شکل کنونی خود تقاضای عمومی را برآورده نمی کنند و تنها مورد توجه بخشی از مردم هستند ، آن ها فرهنگ برای فرهیختگان را فراهم می کنند .
به جای عرضه فرهنگی یکسان ، مهمتر و حتی اجتناب ناپذیر آن است که گسترده ترین امکانات انتخاب را به وجود آوریم.
این یک واقعیت است که اکثریت مردم به فرهنگ سنتی به میزانی اندک توجه دارند و از تجهیزات گروهی ( چون موزه ، کتابخانه و غیره ) کمتر استفاده می کنند. اگر بخواهیم از لحاظ مصرف فرهنگ به مسائل بنگریم مهمتر آن است که به بازاری که صنایع فرهنگی ایجاد کرده اند بپردازیم و تلویزیون را با اهمیت تر از چند تئاتر و تالار کنسرت بدانیم.
هنر جزء جدا ناپذیر زندگی و فرهنگ مربوط به آن است و تأثیر آن در تمدن و فرهنگ به صورت متقابل و جدایی ناپذیر است و طبق گفته ممفور ؛ وقتی که اجتماع سالم است هنر به سلامت آن کمک می کند اما وقتی که اجتماع سالم نیست هنرمند به نا سلامتی آن تن در می دهد.
شرکت در ایجاد محیط زیست فرهنگی
در مراکز بزرگ شهری جهان ، می توان شاهد توجه مردم به رشته های مختلف هنری بود ، اما این علاقمندان جدید ، همواره اشکال هنر سنتی را نمی پذیرند و الزاماً در روشهای سنتی عرضه هنر به اجتماع شرکت نمی کنند . آنان که می خواهند هنر ویژه نخبگان باشد ، همواره عقیده داشته اند که شرکت وسیع مردم ، فقط می تواند برای هنر فاجعه بار باشد.
اینان با موضع گیریهای خود برای عده ای این احساس را به وجود آورده اند که راه دسترسی به هنر را به عمد بر آن ها بسته اند . این عده بیش از پیش از نهادهای سنتی دوری می جویند و مصمم اند نهادهای ویژه خویش را به وجود آورند ، آن ها نه تنها می خواهند نهادها گسترده تر و درهایشان بازتر شود ، بلکه به طور ضمنی طالب تجدید نظر در عمق مسئله اند.
کنفرانس اروپایی پیشنهاد کرده است که آموزش مداوم به ترتیبی اجراء شود که به مشارکت توده های مردم در زندگی فرهنگی جامعه بیانجامد ، به نظر آن مجمع ، مشارکت مردم در فرهنگ مستلزم داشتن وسائل است و دولتها باید این وسائل را فراهم سازند. به علاوه با آموزش زیبایی شناسی در سطوح مختلف آموزشی و در خارج از مدرسه باید عنایت کرد تا قشر های مختلف جامعه ، آگاهی بیشتر و ژرف تری به گنجینه های هنری کسب کنند و بدین وسیله سطح سلیقه های زیبایی شناسی جامعه بالا رود.
سیاست فرهنگی جدید
توسعه فرهنگی چیزی است بیش از مصرف فرهنگی ، توسعه فرهنگی مبتنی بر یادگیری است که خود اساساً از تحصیل آموزش های تخصصی ترکیب می گردد. فرهنگ گروه مجموعه نشانه هایی است که آدمی از طریق آن ها به تعیین وضع خویش در جهان می پردازد و بنا به نیاز ، استعداد و قابلیتش در آن غوطه می خورد تا خود را بیان کند .
برای آسیاییان توسعه فرهنگی به نکته های دیگری نیز توجه دارد : چگونگی برخورد به میراث فرهنگی ، تأکید بر هویت ملی و همچنین اتخاذ سیاستی فرهنگی که به امحاء عقب ماندگی بیانجامد ، همه دارای اهمیت اند. مسئله اساسی این است که چگونه می توان سنت را حفظ کرد و به پیشرفت دست یافت ؟ و یا چگونه می توان به سوی پیشرفت همه جانبه گام برداشت و جامعه ای را بنا نهاد که با ارزشها و میراثهای فرهنگی همساز باشد ؟ اگر قرار باشد از همه آنچه که از گذشته باقی مانده است حراست شود در آن صورت مشکلی وجود نخواهد داشت و یا حداکثر از نظر صوری دشواریها به یکباره کنار می روند . لیکن درست به آن علت که هم پاسداری از همه میراث ها غیر ممکن است و هم حفاظت و مراقبت از برخی از آن ها گاه غیر ضرر و گاه بازدارنده است ، آسیاییان با مسئله انتخاب روبرو می شوند. و این انتخاب کاری است بس دشوار که در نهایت هویت فرهنگی یک قوم را تعیین می کند. کشورهای در حال توسعه به ویژه آن ها که زیر سلطه بیگانه بوده اند به طور جدی با این مسئله مواجه هستند و در عین حال ناگزیر از انتخابند. اگر این انتخاب آگاهانه انجام نشود به ناچار در جریان دگرگونیهایی در جامعه رخ می دهد و گاه به بدترین شکلی ، صورت خواهد گرفت.
ضرورت توسعه فرهنگی
استراتژی توسعه ، درگذشته اساساً بر رشد اقتصادی پایه ریزی شده بود در حالیکه توسعه روندی است جامع و فراگیر که تمامی وجوه زندگی انسان ها را در بر می گیرد . از این جهت توسعه واقعی ، توسعه ای است متوازن ، که در آن حوزه های اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی بصورت اجزای به هم پیوسته در یک کل ، بگونه ای همزمان تحول می یابد و اگر چنین اتفاقی نیفتد ، نه تنها جامعه دستخوش نابسامانی می شود بلکه کلیت آن زیر سئوال می رود . توسعه در اصل بیش از آنکه صرفاً نیازمند سرمایه گذاری سنگین تکنولوژی « ساخته شده » خارجی باشد ، عمدتاً عرصه انتخاب گزینه های بسیار متعددی است که در آن خلاقیت و نوآوری آنهم بسته به شرایط کشور بهره بردار نقش دارد.
امروز توسعه از محور اقتصادی به تدریج به محور اطلاعاتی منتقل می شود و توسعه اساساً گسترش توانایی های ذهنی انسان را هدف خود قرار داده است. این در حقیقت به معنای توسعه فرهنگ انسان تلقی می شود زیرا فرهنگ منشاء تمام دستاورد ها و مساعی نسلهای متعدد جامعه است. تجربه نشان داده است که فرهنگ اگر خصایص ویژه و نیروی حیاتی خود را از دست دهد نه تنها نمی تواند خلاق بماند بلکه به جای فرهنگ مولد و سازنده ، مبلغ فرهنگ مصرفی و تقلیدی از الگوهای نامأنوس دیگران خواهد بود .
ضرورت توسعه و ترویج فرهنگ در حیات شهری
با توجه به مباحثی که در زمینه ضرورت توسعه فرهنگی ارائه شد و بیان این واقعیت که توسعه فرهنگی یک تفنن نیست و نبایستی سرنوشت آنرا با بازار و اقتصاد گره زد به جایگاه توسعه فرهنگ در حیات شهری می پردازیم.
« امروزه انسان جوامع معاصر ، آینده خود و تضمین آنرا در شرایطی متبلور می داند که آنرا حیات فرهنگی نامیده و تجسم آمال و آرزوهایش در آن نوع زیست است. رسیدن به چنین حیاتی از مسیر توسعه فرهنگی جوامع می گذرد و امر توسعه فرهنگی در گرو گسترش امکانات فرهنگی کشورهاست. »
در این راستا احداث مراکز فرهنگی در سطح محلات و مناطق شهرها و سرانجام در استانداردهای ملی از مهم ترین شیوه های دستیابی به هدف فوق است چرا که آنچه به تجمع و تبادلات انسان ها در یک مکان معین صورتی انسانی می کشد فرهنگ آنهاست و زمانی یک مجتمع زیستی عنوان شهر را به خود می گیرد که عنصر فرهنگ در روابط و تعاملات ساکنان آن جاری و ساری باشد.
عمیقاً این اعتقاد وجود دارد که زمانی در اداره صحیح و مقرون به صرفه امور شهر موفق خواهیم شد که از مسیر و با ابزار فرهنگی وارد کار شده باشیم و امروزه ترویج مفهوم « آموختن برای زیستن » ، فراهم ساختن امکانات زیست فرهنگی برای مردم شهر و توأم ساختن حیات اجتماعی با درون مایه فرهنگی در شرایط کنونی جهان از رئوس برنامه های مسئولان و متولیان امور در شهرها و کشورهای توسعه یافته می باشد.
همچنین بالا بردن سطح انتظارات مردم از شهرداری و خصوصیات شهرداری ها به عنوان متولیان امور شهرها ، ایجاد حس مشارکت عمومی در اداره امور شهر و دستیابی به شرایط مطلوب زندگی در شهرها جز از مجرای فعالیت های فرهنگی امکان پذیر نیست . مهیا ساختن مکانهای فرهنگی ، کمک به ایجاد امکانات گذران سالم اوقات فراغت مردم و یاری در مسیر تولید انبوه فراوان محصولات فرهنگی بایستی از مهم ترین سیاستهای اجرایی متولیان شهرها باشد تا از این رهگذر شهر متناسب با تحولات فرهنگی به حیات اجتماعی خویش ادامه دهد. باز هم تکیه بر این مطلب ضروری است که هر اجتماعی از انسان ها می تواند یک مجتمع زیستی را شکل دهد ولی هر مجتمع زیستی را نمی توان شهر نامید. وقتی صحبت از شهر به میان می آید ورای خصوصیات یک مجتمع زیستی " فرهنگ " به عنوان خصیصه ای بارز از آن مشهود است . اما این فرهنگ برای بیان خود نیاز به راهکارها و ابزاری دارد که از مهم ترین آن می توان به مکان ها فرهنگی اشاره کرد . مکان ها و محل های فرهنگی ، جایگاه هایی هستن که بطور مشخص در آن ها تولید و تبادلات فرهنگی صورت می پذیرد و این مکان های فرهنگی بسان مراکز ثقلی هستند که بسته به حوزه تأثیر گذاریشان تعریفی از فرهنگ و عقاید جامعه و شهری را که در آن هستند ، ارائه می کنند.
فرهنگ ملی و تاریخ
فرهنگ ملی مردم یک سرزمین فرهنگی است خاص آن مردم ملهم از ویژگی های محیط جغرافیایی ، جهان بینی و نگرش ، خواستها و آرزوها ، غم های مشترک ، احساسات و اعتقادات و ... آن ها که از رنگ و بویی خاص برخوردار است و به آن ملت تشخیص و هویتی متفاوت با دیگران می بخشد و این همان عاملیست که به عنوان یک هیأت و نیروی زنده و چالش کننده ، ملتی را در میان ملتهای دیگر جهان مطرح می سازد و موجبات روی پای خویشتن ایستادن و مورد توجه قرار گرفتن را فراهم می آورد.
هر قدر ملتی از گذشته تاریخی و فرهنگی خویش آگاهی بیشتر و عمیق تری داشته باشد ، بدون شک با قاطعیت و ایمان بیشتری برای حفظ موجودیت و اعتبار خود و مطرح بودنش در سطح جهانی خواهد کوشید. ملتی که پیوند خویش را با گذشته خود نبریده و به این گذشته و فرهنگ آن با احترام ولی با دیدی کنجکاو و جستجو گر می نگرد توان آنرا خواهد یافت تا با آگاهی از نارسایی ها و اشتباهات و ضعفهایی که دامنگیرش گردیده و او را از حرکت و پیشرفت باز داشته است بدون آنکه خویشتن را ببازد و احساس تباهی کند رهایی بیابد ، زیرا تاریخ نشان داده که فرهنگ هر ملتی به شرط آنکه پیوندش را با مردم قطع نکند ، در بیشتر موارد از این ویژگی برخوردار است که در مسیر طبیعی خویش دگرگونیهای وسیع و در برخی موارد بنیادی را در حیات جامعه خود بوجود آورد و آن را از حالت سکون و یکنواختی و خفقان نجات بخشد.
فضا- معماری و فرهنگ
از آنجا که طبق تعریف ، فرهنگ به معانی درست انسانی و اجتماعی آن ، تمام عناصر مادی و غیر مادی جامعه را در بر می گیرد ، لذا به گونه ای خاص بر آثار هنری و از جمله فضاهای معماری تأثیر می گذارد . و این تأثیر از نوع متقابل است . آنچنان که اجتماعی نگری محیطی به آن اعتقاد دارد. یعنی همانطور که اندیشه و فرهنگ آدمی در ساخت بناها و فضاهای شهری مؤثر است ، محیط زیست و چگونگی ساختمان ها و کاربردهای انسانی آن هم در شکل گیری اندیشه ها و عاطفه ها و برداشت های معنوی انسان اثر می گذارد و این تقابل ، حرکت انسان را به سوی تحول و تکامل نظم می دهد. به گونه ای که گاه تفکرات معنوی انسان با مثال ها و نمونه برداری ها از پدیده های مادی و ساختمانی تبیین می گردد.
به عنوان مثال هرم مصری ، بیان کامل فرمی است که از زمین به هیأت توده ای مستولی سر بر می آورد که این نشان دهنده فرهنگ و ایدئولوژی خاص مصریان مبنی بر مطلق بودن ازلی و ابدی پادشاهان و فراعنه است. بر عکس معماری چین که بیان قدرتمند وجود نوعی هماهنگی با طبیعت است و نه سلطه بر آن ، بیان فروتنی انسان است به فضای کیهانی . یعنی آنچه که مردم بدان اعتقاد دارند .
طبق تعریف آمده است که : معماری ، آیینی است که در کنار آن بسا ، آیین های دیگری وجود دارد که جامع همه این آیین ها و افق برتر و فراگیرنده « فرهنگ » است. به عبارت دیگر هر جامعه ای با هر سیستمی که اداره شود و هر نوع ایدئولوژی که بر آن حاکم باشد. دارای اهداف و آرمانهای خاص خود می باشد. وظیفه اصلی فرهنگ ، نمایش این ایده های ذهنی است به وسیله نمود اشکال عینی ، در فرآیند این استحاله معماری ، نقشی اساسی به عهده دارد هرمان موتسیوس ، نظریه پرداز آلمانی چنین می گوید :
معماری ، وسیله واقعی سنجش فرهنگ یک ملت بوده و هست . و هر بنائی به عنوان جزئی از فرهنگ معماری این وظیفه را دارد که یک اندیشه ذهنی را از طریق فرم ظاهری خود عینیت بخشد. و به این ترتیب نمودی خواهد بود برای سنجش این فرهنگ . به عبارت دیگر هر ساختمانی یک شاهد فرهنگی است چه به مفهوم خوب و چه به مفهوم بد . از این رو یکی از عوامل مؤثر در شکل گیری فضای معماری ، « عامل فرهنگی » است که در کنار سه عامل مادی ، محیطی و کارکردی قرار دارد. این عامل جنبه زیبایی شناسانه دارد که همواره انسان را به آفرینش آثار بدیع تشویق می کند.
تغییر فرهنگ تأثیرات شگرفی بر عناصر معماری و فضاهای خلق شده توسط این عناصر می گذارد . این تأثیرات در حالت کلی در دو سطح اتفاق می افتد :
1.   سطح آشکار نیات و نمادهای آگاهانه . در این سطح فرهنگ بر معماری که نمودار سیستم ارزشی نظام حاکم است تأثیر گذارده و به آن فرم می دهد .
2.   سطح زیرین آرمانها و پندار های ناخودآگاه : در این سطح ، فرهنگ به گونه ای غیر سیستم از آنجا که یکی از پایه های اصلی زندگی روانی انسانهاست ، بر معماری اثر می گذارد .
خرده فرهنگ
در عین حال که فرهنگ هر جامعه ، زمینه های عمومی و مشترک با فرهنگ جوامع دیگر دارد ولی خصوصیات و پیچیدگی ها و سادگی های فرهنگی در هر جامعه اختصاص به همان جامعه دارد.
این خصوصیات در « فرهنگ خاص هر جامعه » نیز برای همه اعضای آن جامعه مفهوم و ارزش مشابه و مشترک ندارد.
افراد جامعه بر حسب اینکه متعلق به کدام گروه اجتماعی و شغلی هستند و به چه طبقه ای بستگی دارند و خود را از چه طایفه ای می دانند و به کدام گرایش فکری و عقیدتی منسوبند ، و بالاخره بر حسب اینکه از نظر جنسی و سنی در چه رده ای قرار دارند ، دارای نمود و ظهور و مختصات فرهنگی متفاوتند و به آسانی می توان آن ها را به اعتبار گفتار و رفتار و لباس و ... از یکدیگر متمایز ساخت.
این تفاوتها و ویژگیهای داخلی هر فرهنگ را « خرده فرهنگ » یا جوانه ها و شاخ و برگهای تنه اصلی فرهنگ جامعه می نامند.
خرده فرهنگ ، به گروهی کوچکتر از یک جامعه تعلق دارد که به فرهنگ بزرگ تر جامعه به خاطر بسیاری از هنجارهای آن ، وابستگی دارد ؛ ولی از آنجا که هر خرده فرهنگی هنجارهای ویژه خودش را نیز دارا است ، از فرهنگ بزرگ تر ، تمایز می یابد.
عوامل انتقال فرهنگی
جوامع مختلف بر اثر تماسهایی که با هم دارند ، از فرهنگ متأثر می شوند ، این تأثیر را انتقال فرهنگی می گویند . به طور کلی هر گونه شرایطی که در آن ، تماس بین دو نفر یا دو گروه یا دو فرهنگ متفاوت صورت بگیرد می تواند بر فرآیند انتقال فرهنگی دلالت داشته باشد. فرآیند انتقال فرهنگی می تواند از طریق عوامل و راه های ویژه ای رخ دهد ؛ مانند مهاجرت ، جنگ ها ، برخوردهای نظامی و مخصوصاً وسایل ارتباط جمعی ، همچون آثار چاپی و تصویری می باشد. وسایل ارتباط جمعی نظیر رادیو و تلویزیون ، روزنامه ها ، مجلات ، سینما ، اینترنت به همراه کتابها ، گزارش ها ، کنفرانسها ، سمینارها ، اسناد و مدارک سمعی و بصری ، موزه ها و نمایشگاه ها و ... می توانند نقش عظیم و بسیار مهمی در انتقال فرهنگ خاصی به افراد جامعه داشته باشند. این وسایل ارتباطی نه تنها مردم یک کشور را بیشتر از گذشته به افکار و عقاید ، آداب و رسوم ، زبان و سایر امور اجتماعی کشور خود آشنا ساخته اند بلکه در توسعه تفاهم بین المللی و آشنایی مردم یک جامعه به فرهنگ اجتماعات دیگر نیز مؤثر بوده اند.
فرهنگ و جامعه
جامعه به گروهی از افراد اطلاق می شود که مدت زمان درازی با هم زندگی کرده باشند ، سرزمینی را در اشغال خود داشته باشند و سرانجام توانسته باشند خود را به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز از گروه های دیگر ، سازمان داده باشند . فرهنگ و جامعه نمی توانند جدا از همدیگر وجود داشته باشند . هیچ جامعه ای بدون فرهنگ ویژه اش نمی تواند وجود داشته باشد.
پس ملاحظه می گردد که اگر خصوصیت دارای فرهنگ بودن را از جوامع انسانی برداریم ، فقط تجمع و « اجتماعی بودن » نمی تواند صفت ممیزه انسان از سایر حیوانات باشد . بر این گفته که انسان حیوانی اجتماعی است و روابط او با همنوعانش از روی نهادهای اجتماعی سرمشق می گیرد ، باید افزود که رفتارهای اجتماعی اگر چه از عوامل عمده تشکل و استقرار جامعه است ، ولی محدود به آن نیست .
ریشه فرهنگ در تاریخ جوامع
فرهنگ حیات جامعه است و همه ابعاد زندگی را در بر گرفته و مدار اصلی آن مردم هستند ، بنابراین هدف هر سیاست فرهنگی که به همگانی کردن فرهنگ گرایش دارد و می خواهد فرهنگ امروزی را در جامعه اعتلا بخشد باید متکی بر میراث فرهنگی ( ایدئولوژی و فرهنگ ملی ) آن جامعه باشد . در دنیای امروز که اطلاعات و تکنولوژی با کمک شبکه های ارتباط جمعی و روابط وسیع بین المللی و استفاده از کلیه امکانات و وسائل اشاعه فرهنگی ، زندگی همه ملتها را دستخوش بحرانهای مختلف اجتماعی ساخته ، تنها توسعه و رشد فرهنگی بر پایه میراثهای فرهنگی است که می تواند معارف درونی و بیرونی جامعه را در تقابل سودمند ، متعادل و فهم او را از جهان و انسان ، متکامل سازد بدون آنکه هویت ملی خود را از دست بدهد. در واقع هدف هر جامعه ای همگانی ساختن فرهنگ در میان تمامی اقشار اجتماع است و این هدف به منظور از بین بردن ناهماهنگی ها و نابرابریهای فرهنگی میان طبقات مختلف اجتماع می باشد.
در واقع حفظ مواریثی که از نیاکان و گذشتگان ما پس از قرنها به ما رسیده است و پشتوانه هر قوم و ملتی به شمار می رود ، رفتارها و تفکرات گذشتگان که امروزه غباری از زمان آنرا پوشانیده است و گنجینه ای که از گذشته به نسل امروز رسیده است . یکی از مهم ترین رسالتهای هر قوم و ملتی به شمار می آید. نوعی پشتوانه روحی و معنوی که حضور انسان امروزی را در این دنیای مادی تثبیت می کند و به آن ریشه و اصالتی خاص می بخشد ، در حقیقت از این نظر تاریخ و میراث گذشته خود بخشی از فرهنگ هر ملت است که باید مورد توجه ویژه قرار گیرد.
ایران یکی از کشورهایی است که از این گذشته درخشان بهره مند بوده است . گذشته ای که امروزه می تواند پشتوانه ای بسیار غنی برای ملت ایران محسوب گردد. از این رو توجه و پرداختن به این فرهنگ و آداب و رسوم گذشته علاوه بر حس احترام نسبت به نیاکان ، نوعی غرور ملی را نیز می تواند در باور هر ایرانی بوجود آورد. نهایتاً پیشرفت روز افزون فرهنگ و هنر ایران و شناساندن و معرفی این فرهنگ و آثار آن به ساکنان دیگر ملل جهان باعث تغییر نگرش آنان به این کشور و نهایتاً جذب توریسم می شود. البته این مسئله قابل توجه است که هنگامی که سخت از میراثهای فرهنگ یک ملت می گوییم مقصود ما عناصری از فرهنگ ملی است که به مرور زمان انتخاب و حفظ شده و ادامه یافته نه آنچه که به مرور زمان طرد و از حافظه جمعی محو گردیده و فقط گاه اثر آن در متون ادبی و تاریخی باقی مانده است و عادتاً نسل متأخر هر چه را که باقی می ماند از راه تعلیم و تربیت و یا از طریق مشاهده و معاینه از نسل مقدم خود می گیرد و از همین راه ها به نسل بعد از خود منتقل می کند .
" جوانی به معنای خواستن پیش از پذیرفتن ، بیشتر به شگفت آمدن و طرد کردن تا تأیید و تمکین و سر فرود آوردن است . امروز با بیم و هراس می بینیم که جوانان میراث فرهنگی را پس می زنند و خوار می دارند. "
عوامل بازدارنده جوامع از فرهنگ
کار « پاره پاره » فرهنگ زدا
واقعیت غیر منتظره ای که کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که توسعه یافته ترین کشورها ، کشورهایی هستند که کار مهم ترین جا را در زندگی افراد آن دارد و بزرگترین عامل از خود بیگانگی انسان کشورهایی هستند که کار مهم ترین جا را در زندگی افراد آن دارد و بزرگترین عامل از خود بیگانگی انسان است . انسانی که در کار از خود بیگانه است در فرهنگ نیز به « از خود بیگانگی » می رسد ، چون پیوندی نزدیک و ناگسستنی میان نحوه کار و چگونگی استفاده از زمان فراغت وجود دارد. بدین گونه کار به دو گونه یا از دو راه فعالیت فرهنگ آدمی را تحت الشعاع خود می گیرد :
از سویی تجزیه کار و اشکال و صور مختلف عقلانی یعنی ماشینی و مکانیکی کردن کار موجب تجزیه و تقسیم وظایف به اجزای بسیار خرد ، محدودیت و تکراری شدن وظایف ، تضعیف یا حذف جنبه ابتکار و مسئولیت در اجرای وظایف می گردد و با قطع رابطه میان کار و محصول آن ، حظ ناشی از دیدن تمامی کار مسئولیت در اجرای وظایف می گردد و با قطع رابطه میان کار و محصول آن ، حظ ناشی از دیدن تمامی کار یا انجام کار از آغاز تا پایان ، از میان می رود . در سنن قدیم ، فرهنگ از کار که کوششی برای مهار کردن طبیعت بود ناشی می شد ، اما کارگر صنعتی از هر گونه امکان خلاقیت و دادن شکلی دلخواه به ماده محروم است .
از سوی دیگر وقت آزاد کارگر پس از کسر مدت زمانی که قهراً صرف تجدید قوا می شود ، تابع و در گرو حالات و کیفیات و روحیاتی است که در ساعات کار بر کارگر عارض شده و جزء طبیعت ثانویش گشته است . آنهایی که دارای خلاق ترین کارها هستند ، اوقات فراغت را نیز به خلاق ترین گونه می گذارند و کسانی که به انفعالی ترین کارها اشتغال دارند ، اوقات فراغت را به نحوی غیر فعال می گذارند. حتی زنانی که کار می کنند ، یعنی علاوه بر کارهای خانگی فعالیتی حرفه ای در خارج از خانه به عهده گرفته اند ، نسبت به زنانی که تنها به کار خانگی مشغولند ، اوقات فراغت را به نحوی فعال تر می گذارند.
وقت آزاد متأثر از وقت کار و تابع وقت کار است ، از این رو سیاست فرهنگی ای که بخواهد کارگران اوقات فراغت خویش را با انجام فعالیتهای خاص طبقات تن آسان و کاهل دوران گذشته بگذارند ، محکوم به شکست است و بر عکس ، سیاست فرهنگی ای که کارگران را در اوقات آزادی و فراغت برای مبارزه با آثار روحی و جسمی از خود بیگانگی ، بر ذمه گرفتن مقتضیات و شرایط حیات ، ترفیع و ارتقاء در شغل و پذیرفتن مسئولیت در محیط زیست یاری دهد ، جوابگوی خواسته های عمیق آنان تواند بود و چنین سیاست فرهنگی ای سنگ زیربنای تحرک شغلی که از نیازمندیهای عمده برنامه های اقتصادی است به شمار خواهد آمد . بدینگونه نخستین علت غائی فعالیت فرهنگی را در واکنشی که قطعه قطعه شدن کار می انگیزد جستجو باید کرد.
چهار چوب ضد فرهنگی زندگی
پس از کار محیط زیست بیش از هر چیز دیگر بر حیات فرهنگی اثر مینهد و باید پذیرفت که قرنی شهر سازی بی نقشه و برنامه « انسانی » ، محیط زیست در ممالک صنعتی را به راه انحطاط و تباهی کشانیده است .
انسان از هر فرصت برای گریز از پناهگاه ، لانه و آشیانه و مرز و بوم و آب و خاک خویش سود می جوید و اتومبیل را بر خانه و مسکن ترجیح می دهد.
تنگی جا و فضا مانع از انجام کارهایی که آزادانه و به دلخواه در اوقات فراغت انجام می توان داد چون باغبانی و جز آن ، می شود و در نتیجه رادیو و تلویزیون به عنوان تنها وسیله تفریح و رفع خستگی بر صدر می نشیند و قدر می بیند. فقدان انجمنها ، محافل و مجامع عمومی و نظایر آن ها موجب تنهایی ، جدایی و دوری مردمان از یکدیگر می گردد و دوری مراکز شهری که فعالیتهای فرهنگی در آن ها تمرکز یافته پای رفتن به آن مراکز را می بندد.
زمان فراغت عامل نوین از خود بیگانگی
برخی بر این امیدند که با ثمر بخش ساختن وقت آزاد می توان از خود بیگانگی زائیده کار و محیط زیست را تعدیل و جبران کرد و بر این اساس می پندارند که افزایش تولید موجب افزایش اوقات فراغت و در نتیجه « پیدایی تمدن فراغت » خواهد گشت . اما تجارت و ملاحظات اخیر مؤید این خوش بینی و دال بر این معنی نیست . مدت کار هفتگی که از پایان قرن 19 تا حدود سالهای 30 این قرن در ممالک پیشرفته رو به کاهش نهاده ، ظاهراً قریب 30 سال پیش تثبیت یافته است و دیگر تقلیل نمی پذیرد ، حال آنکه افزایش تولید ادامه دارد . و این بدین معنی است که اغلب مردم قدرت خرید را بر طلب فراغت ترجیح می دهند ، یا خرج کردن بیشتر را از بهبود هنر زیستن بیشتر می پسندند . کار وسیله خرید هر چه بیشتر و زمان فراغت مصرف بیشتر شده است .
به بیان دیگر ، خرید اتومبیل ، رفتن به تعطیلات تابستانی و زمستانی نشانه های تردید ناپذیر و بی چون و چرای توانایی استفاده تمدن مصرف گشته که تبلیغات در ستایش آن داد سخن می دهند. و در نتیجه اوقات فراغت ، به جای آنکه ارزش و اعتباری فرهنگی کسب کند ، به صورت وسیله و عامل از خود بیگانگی در آمده و موجب تشدید نابرابریهای اجتماعی شده است ، زیرا مردم تنگدست امکانات مالی لازم برای گذران اوقات فراغت مورد پسند تمدن مصرف را ندارند. ترجیح اوقات فراغت آخر هفته یا تعطیلات سالانه که وسیله گریز و مصرف است بر اوقات فراغت روزانه ، که کم خرج تر و موقعیتی سخت مناسب برای حشر و نشر و معاشرت و مراوده و شکفتگی درونی است ، نمایشگر مقبولی « فراغت خریداری شده و قابل مصرف » در اجتماع امروزی است . آنچه صنعتی امروزین به بار می آورد بیشتر امکان مصرف است ، تا فرصت فراغت .
بدینگونه سومین علت غایی فعالیت فرهنگی از ضرورت حفظ و نگهداری یا اعاده ارزش فرهنگی زمان فراغت که بازسازی شخصیت ، آزادی بیان ما فی الضمیر و تحکیم مناسب اجتماعی است می تراود.
هجوم سیل آسای وسائل سمعی و بصری
رادیو و تلویزیون شبانه روز انبوه شنوندگان و تماشاچیان را به زیر آتش بی امان پیام های خود می گیرند. بی گمان هر دوران آبستن خطری است که تهدیدش می کند و نیز امیدی که رستگاری و بهروزی نوید می دهد ، و وسائل ارتباط جمعی بزرگترین حریفی است که تمدن قرن بیستم را به چالش می خواند. تلویزیون که موجب سطحی ، انفعالی و مبتذل بار آمدن است ، وسیله گسترش دید و ذهن و گشایش مرزهای وجود بر جهان هستی ، دستیابی مستقیم به آثار و افراد و برقراری ارتباط انسانی به مقیاس جهانی نیز می تواند بود ، اما به شرط آنکه تلویزیون جهت مقابله و مبارزه با خطراتی که در بر دارد ، یعنی جانشین ساختن دنیای نمایش به دنیای زنده ، همسنگ و هموزن جلوه دادن همه رویدادهای جهان امروز ، تنزل قوای دقت و حافظه و بیان شنوندگان ، تابع برنامه فرهنگی دلخواه جامعه باشد و روشهایی به کار بندد که شراکت و دخالت و استقلال فکر و خلاقیت همگان را بر انگیزد.
بنابراین با در نظر گرفتن این پدیده نوین و اساسی زندگانی فرهنگی که وسائل ارتباط جمعی است ، ضرورت تأمین توسعه و رشد مردم و اجتماعات ، انجام اقدامات و فعالیتی فرهنگی را ایجاب می کند و نوع و ماهیت این فعالیت تعیین کننده چهارمین علت غایی توسعه فرهنگ پس از کار و مسکن و اوقات فراغت است.
ماشین زندگی را دگرگون کرده است
در بازپسین تحلیل همه این دگرگونیهای زندگی اجتماعی و در نتیجه حیات فرهنگی جامعه ، زاییده دو علت اساسی است که در قبال آن واکنشی چند فرهنگی باید کرد : تولید و مصرف انبوه از یک سو و سرعت تغییر از سوی دیگر.
ماشین مناسبات میان انسان و جهان را دگرگون ساخته است ، چه تولید و مصرف انبوه خود موجب بذل توجه و به اختلاف سلیقه ها و خواسته ها و پسند های شخصی و در نتیجه خلاقیت و برقراری ارتباط مستقیم با ماده و انسان ، که همان علل غایی فعالیت فرهنگی اند ، شده است .
چند فرهنگی : مسئله و ضرورتی جهانی
مسئله هویت افراد و اقوام رویاروی تغییر و تحول ، در کشورهای صنعتی و غیر صنعتی یکسان مطرح است . در واقع سیاست فرهنگی در همه کشورهای جهان برای گشودن مشکلات خاص مسئله چند فرهنگی ناگزیر از چاره اندیشی است. در کشورهای در حال توسعه فعالیت فرهنگی در عین حال باید متوجه حفظ و توسعه فرهنگ ملی ، و نیز فراهم آوردن امکانات دستیابی به فرهنگی جهانی تر ، باشد. این دو فرهنگ هر کدام دارای نوعی بیان ، شیوه تفکر ، و سنخیت و جنسیت و کیفیت روحی خاص خود اند . یکی ساختن آن دو یا فدا کردن یکی به خاطر دیگری پندار و سرابی بیش نیست و در صورت امکان موجب فقر فرهنگی است . هدف سیاست فرهنگی باید برقراری تعادلی پویا میان فرهنگهای خاص و فرهنگی جهانی باشد ، اما در آینده بیم آن می رود که این تعادل آشفته گردد چون قوت یا ضعف فرهنگها کمتر موقوف به قوت و ضعف ارزش های سازنده آنهاست و بیشتر تابع نیروی وسائل ارتباطی اشاعه دهنده آن ها . بنابراین فرهنگهای واجد نظام ارزش های بسیار گسترده و والا ممکن است در تماس با فرهنگهای دیگر که وسائل ارتباط و اشاعه نیرومندی در اختیار دارند ، محو و مضمحل شوند و می دانیم که جوانان در غالب کشورها به پذیرش بی چون و چرا و برده وار ارزش های شکننده خارجی گرایش بسیار دارند.
غبار فن و صنعت سیمای شهرها را کدر کرده است ، در آموزش و پرورش تعادل وجود ندارد. جوانان برای مشاغل فنی آماده می شوند بی آنکه به مظاهر فرهنگی ملی و زبان مادری خود آشنایی کافی داشته باشند. از این نظر گاه ، تکنولوژی مسئول پیدایش ابهام فکری است که برای هر نوع تمدنی می تواند مرگبار باشد.
فرهنگ و ارتباط
معنی ارتباط
ارتباطات عبارت از تبادل نظر بین مردم است. به هر حال این تبادل ارتباطات به ندرت متعادل است . مردم با اهداف و انتظارات مشخصی در ارتباطات شرکت می کنند و اثر تبادل عقاید در نهایت ، بستگی به ادراک و برداشت شرکت کنندگان دارد. مردم با کلمات یا روشهای غیر کلامی ارتباط برقرار می کنند. روند ارتباطات ، روندی است که به تأثیر منتهی می شود.
ارتباطات یعنی فرهنگ
ارتباطات محصول فرهنگ ، و فرهنگ مشخص کننده رمز ، ساختار ، فضا و زمینه ارتباطی است که صورت می گیرد. از سوی دیگر ارتباطات محمل و مسیر فرهنگ است . « هیچ فرهنگی بدون ارتباطات قادر به بقاء نیست. » و بنابراین بعضی دانشمندان تا آنجا پیش می روند که فرهنگ را با ارتباطات در یک رده قرار می دهند.
عناصر روند ارتباطی
روند ارتباطی از جنبه های زیر تشکیل شده است :
منبع ( شخص ، شیء ، یا موجودی که ایده را منتقل می کند ) ، گیرنده ( شخصی که پیام برای او ارسال می شود ) ، مضمون ( ایده که ارسال می شود ) ، رمز ( برقرار کننده ارتباط بین ایده و محمل اطلاعاتی ) ، رمز گشایی ( تفسیر محمل ارتباطی ) ، هدف ( تأثیر مورد نظری که قرار است بدان دست یافته شود ) ، شکل ( روشی که ایده ارائه می شود ) ، زمینه ( محیط غیر فیزیکی ارتباطات ) ، محل ( محیط فیزیکی که ارتباط در آن برقرار می شود ) ، زمان ( زمانی که ارتباط برقرار می شود ) ، مدت ( طول مدت رویداد ارتباطی ) .
مکان ارتباط : محل یا مکان فیزیکی که ارتباط در آن برقرار می شود ، بر روند و نتیجه ارتباطات ( چه از نظر فنی و چه از نظر احساس روانی ) تأثیر می گذارد جنبه های فنی به آکوستیک و شرایط بصری مربوط می شود که می تواند میزان درک را افزایش یا کاهش دهد. در ارتباطات میان فردی معمولاً از مکانهایی استفاده می شود که اختلالات سمعی و بصری آن کم است و طرفین می توانند روی روند ارتباطات متمرکز شوند. اینکه مردم بخواهند در محلی ساکت دور هم جمع شوند نشان دهنده توجه آن ها به ارتباطات است.
گرچه این موضوع منطقی است که کاهش « سر و صدا » کارآیی ارتباطات را افزایش می دهد ولی نمی توان آن را به عنوان قانونی برای ارتباطات تلقی کرد . بعضی مکان ها ، اجتماعات یا فعالیت ها با وجود عدم تناسب محیط ، ارتباطات را ترغیب می کند. بعضی مکانهای عمومی که می توان آن ها را مکانهای تعامل اجتماعی در نظر گرفت ، موجب ترغیب ارتباطات افقی می شود که عبارتست از تبادل نظر در سطحی برابر مکانهایی مانن مغازه ، تریا ، ایستگاه اتوبوس ، باشگاه اجتماعی ، اتاق نشیمن و اتاق انتظار چنین هستند.
بعضی مکان ها مانند مسجد ، سالن اجتماعات ، سالن سخنرانی ، دادگاه و تاتر به سبب اندازه ، نوع ساختمان و عملکردشان ، ارتباطات را به روندی یک طرفه تبدیل می کنند. بنابراین انتخاب محل با هدف ، شکل و سبک ارتباطات همبستگی دارد.
یک روانپزشک به نام همفری اسموند ، ترکیب « چیدمان اجتماعی گرا » را برای توضیح چیدمان های اجتماعی که روابط و فعل و انفعالات را سست و رقیق می کند ، ابداع کرد . او به طور مثال راهروهایی را که به صورت اجتماع گریز هستند و اتاق هایی دایره ای شکل را که به صورت اجتماع گرا طراحی شده اند ، تشریح می کند.
در طرح باید به این سئوالها پاسخ داد : کدام رفتارها در این موضوع خاص با ارزش هستند و کدام چیدمان این رفتارها را تشویق می کند. در هر حال بهتر است تنوع بیشتری از چیدمان های قابل انعطاف ارائه دهد که افراد بتوانند فضای اجتماعی راحتی برای ارتباط متقابل داشته باشند.
فرهنگ و آموزش :
تعلیم و تربیت
تعاریف متعددی درباره ماهیت تعلیم و تربیت به وسیله دانشمندان بزرگ ابراز شده است. بعضی در تعریف تعلیم و تربیت گفته اند : تعلیم و تربیت راهنمایی جنبه های مختلف رشد شخصیت فرد یعنی جنبه مدنی ، عقلانی ، عاطفی ، اجتماعی ، دینی و هنری و اخلاقی است. برخی دیگر تعلیم و تربیت را رشد قوه قضاوت صحیح ، یعنی قضاوتی که مبتنی بر دلیل و مدرک باشد می دانند. از طریق تعلیم و تربیت مردم به یادگیری دانش ، مهارتها ، ارزشها و نگرشهایی تشویق می شوند که برای موفقیت در زندگی به آن ها نیاز دارند و به طور ایده آل ، تعلیم و تربیت باعث ایجاد کنجکاوی و اشتیاق به یاد گرفتن می شود ، به نحوی که مردم در طول زندگی به یاد گرفتن ادامه می دهند ، « ترویج » نیز فرآیندی تعلیم و تربیتی است و شامل آگاه کردن و آموزش مردم و تغییر رفتار بشر از طریق ارتباطات است. ترویج هم عرضه گرا و هم تقاضا گرا می باشد.
« آموزش فرآیندی است که اجتماع توسط آن می کوشد درهای حیات خود را به روی همه افراد تشکیل دهنده اش باز کند و می کوشد آن ها را به پذیرفتن نقش خود قادر سازد . »
هدف آموزش
« هربرت رید » می گوید : « در گزینش برای آزادی طلبی بر اساس مردم سالاری است که به سئوال « هدف آموزش چیست ؟ » پاسخ می گوییم . این هدف به صورت « سازش یکتایی فرد با وحدت اجتماعی » تعریف شده است . »
« ویلیام گاوین » ، منظور حقیقی آموزش را پدید آوردن خوشبختی معرفی کرده است . دکتر « جی . ام . جود » در کتاب « درباره آموزش » ، سه هدف برای آموزش فهرست می کند .
·        قادر ساختن فرد به تأمین زندگیش
·        آماده ساختن او برای ایفای نقشی که به عنوان شهروند یک جامعه مردم سالار بر عهده دارد .
·   قادر ساختن او به تکامل بخشیدن همه نیروها و استعدادهای ذاتی اش تا از زندگی خوبی بهره مند شود.
بطور کلی به نظر می رسد هدف آموزش ، انتقال فرهنگ است .
فرهنگ و هنر :
کشش و کوشش انسان در جهت زیباسازی و خوشایند یکی از ویژگی های فرهنگ است . جوامع انسانی پس از آنکه از تهیه ی غذا ، لباس و مسکن ، یعنی نیازهای اولیه مختصر فراغتی یافتند به ظرافت زیبایی ، نقاشی ، شعر ، سرگرمی و بالاخره آفرینش هنری پرداختند تا غذا ، لباس ، مسکن و اندیشه را راحت تر و خوشایندتر مورد استفاده قرار دهند.
روان شناسان و روان کاوان و فلاسفه هر کدام هنر از دیدگاهی بررسی کرده اند برخی آن را نشانی از غرایز ( میل به بازی و سرگرمی ، امیال جنسی ، میل به خود نمایی و ... ) دانسته اند.
دانشمندان یونانی هنر را هدیه ی خدایان می پنداشتند و در پیدایش آن نیروهای طبیعی و اعتقاد را اثر گذار می دانستند و بعضی دیگر ماهیت بیولوژیکی انسان و عقده ها را ( چون عقده ی ادیب و ... ) عاملی در بوجود آمدن هنر می پنداشتند.
عده ای از روان شناسان و هنرشناسان ، آثار هنری را شاهکارهایی می دانند که مصنوع و مخلوق افراد خاص ( غیر از عامه مردم ) است.
مردم شناسان و جامعه شناسان بدون اینکه بخواهند اثر غرایز را در ایجاد آثار هنری به کلی نفی کنند ، بر نیازهای زندگی اجتماعی و شرایط فرهنگی هنر تکیه می کنند به عبارت دیگر هیچ گاه آثار هنری را جدا از پدیده های فرهنگی در نظر نمی گیرند.
در اثر همری دو جذبه هست ، نخست زیبایی اثر ، دوم انگیزه آفرینش آن کسی که دستاورد هنری مشهوری را تماشا می کند به سهولت جذبه ی دوم یعنی انگیزه آفرینش اثر را از یاد می برد . زیرا تماشا گر اغلب مسحور اندیشه هایی است که انگیزه ی هنرمند بوده ، لذا به خود زحمت تحصیل چیزی را که در گذشته به گونه ای حاصل شده است نمی دهد. در صورتیکه زیبایی اثر در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد.
بوروس در تعریف هنر می گوید : هنر عبارت است از هر گونه فعالیت یا حاصل فعالیت انسانی ، که هدفش مافوق نیازمندی های اولیه است یعنی هدفش ارضای نیازمندی های ذوقی و لذت بخشی است که در نتیجه ی ساخت کلی و روابط بخش های کوچک نسبت به کل بوجود می آید و این خوشایند ذوقی و لذت بخشی چیزی جز تجزیه و درک زیبایی نیست.
از آنجا که هنر بوسیله ی علایم و قراردادهای اجتماعی توصیف می شود و هنرمند شکوفایی آثارش را از اجتماع گرفته و بالاخره هنر او در اجتماع اثر می گذارد ، بنابراین جزئی یا تبلوری از فرهنگ است و هنر در حقیقت در جهت نیازمندی ها و سودمندی های فردی و اجتماعی و فرهنگی است .
خصوصیت فرهنگ پذیری :
مبحث ویژگی های فرهنگی ، ملاحظه گردید که دو جامعه ی همسایه یا دارای ارتباط به علت رفت و آمدها ، داد و ستد ها ، مهاجرت ها ، تهاجم ها در یکدیگر اثر می گذارد و خواهی نخواهی به مرور ایام تغیرات و تحولاتی را هر قدر هم اندک در یکدیگر بوجود می آورند و جامعه ای را نمی شناسیم که از این فرهنگ پذیری یا اشاعه یا انتقال فرهنگی و یا اقتباس مدنیت بر کنار مانده باشد.
با توجه به تفاوتها و تشابهاتی که در وسعت سرزمین ، مقدار جمعیت ، سابقه ی تاریخی ، امکانات تکنولوژی و تحولات فکری با یکدیگر دارند که نسبت هر یک از این عوامل وضعیت فرهنگ پذیری را تغییر می دهد .
فرهنگ پذیری جوامع و گروه های همسایه یا دارای ارتباط را می توان به دو صورت و وضعیت تقسیم کرد :
1.   زمانی که فرهنگ پذیری با میل و به دلخواه انجام می شود : این خصوصیت فقط وقتی ممکن است که هیچگونه نابرابری اجتماعی یا سیاسی بین دو گروه نباشد و هیچ کدام برتری مادی یا معنوی نسبت به گروه دیگری نداشته باشد. این نوع فرهنگ پذیری دو جانبه است و بین اقوام و گروه های هم جوار و تا حدودی مشابه صورت می پذیرد .
2.   وقتی که بدیده های فرهنگی یک جامعه در بر دیگری تحمیل می شود ، این تحمیل در سایه ی برتری تکنولوژی ، قدرت نظامی ، امکانات بیشتر اقتصادی و فنی ، سیاست های نظام یافته توسعه طلبی و سلطه ی سیاسی انجام می شود.
گروه های اجتماعی را از نظر پذیرا شدن فرهنگ های دیگر به چند دسته می توان تقسیم کرد.
 
 
 
الف ) گروه های بسته :
جوامعی هستند که نو آوری های اقوام دیگر را به سختی می پذیرند و در تکنولوژی و سنن و زبان جامعه ی خود متعصبند . موقعیت اجتماعی و عدم آمد و رفت با گروه های دیگر می تواند از جمله عوامل این امر باشد.
ب ) گروه های باز :
بعضی از جوامع به علت موقعیت مکانی ( محل عبور گروه های دیگر ، حالت های بندری ) یا مسافرت های افراد و عوامل دیگر ، آمادگی پذیرفتن ، عاریت گرفتن و تقلید در زمینه های مختلف فرهنگی را دارند که به اصطلاح گروه های باز و گروه های مستعد می گویند .
ج ) گروه های مهاجر :
برخی از گروهها به صورت دسته جمعی یا به طور پراکنده ( در اثر سیل ، خشکسالی ، جستجوی کار ، مسایل سیاسی یا عوامل دیگر ) مجبور شده اند به محل دیگر کوچ کنند.
این گروهها به اجبار برای انطباق با جامعه ی میزبان ، فرهنگ جامعه ی جدید را می پذیرند و ممکن است بعدها برای حفظ با احیای هویت ملی خود بعضی از جنبه های فرهنگ گذشته را رواج می دهند . نمونه های مختلفی از این قبیل را در بین مهاجرینی که از نقاط مختلف جهان به آمریکا سفر کرده اند می توان دید.
 
د ) گروه های مهاجم :
هنگامی است که گروه یا گروههایی در اثر تهاجم سیاسی و نظامی جامعه ی دیگر را اشغال می کنند. تاریخ نشان داده که گروه های مهاجمی که برای همیشه مانده اند نه به آسانی فرهنگ آن جامعه را پذیرفته اند و نه به آسانی توانسته اند فرهنگ خود را اشاعه دهند و فرهنگ حاکی است که گروه های مهاجم مواردی از فرهنگ جامعه ی مغلوب را پذیرفته و در مسائلی بر عکس توانسته فرهنگ خود را تحمیل کند یا اشاعه دهد.
فرهنگ پذیری در عصر حاضر :
با وجود مفهوم مشابهی که اشاعه و فرهنگ پذیری دارد. با این کاربرد این دو کلمه در مردم شناسی به یک نحو نیست . به طور معمول هر جا سخن از اثر فرهنگ ها در یکدیگر در ادوار گذشته باشد اصطلاح اشاعه به کار برده می شود. هر جا بحث درباره ی نفوذ و رواج فرهنگ ها در جوامع امروز باشد اصطلاح فرهنگ پذیری به کار می رود و بعضی از مردم شناسان ، اشاعه را انتقال فرهنگی انجام پذیرفته و فرهنگ پذیری را انتقال فرهنگی در حال انجام تعریف می کنند.
در عصر حاضر ، با توجه به تقسیم بندی کشورها به پیشرفت و عقب ماندگی ، صنعت و غیر صنعتی و بالاخره توسعه طلبی های سیاسی و اقتصادی و امکانات سریع نقل و انتقال و شیوه ای جدید تبلیغات ، فرهنگ پذیری از حالت خود به خودی و طبیعی و متعارف بیرون آمده و به سلیقه ای برای نفوذ و تسخیر و بالاخره تحمیل فرهنگی برنامه ریزی شده تبدیل گردیده است .
نفوذ و سلطه و بدست آوردن مستعمرات از راه لشکر کشی های نظامی در جهان امروز شیوه ای مقبول و مقدور و با صرفه نیست که به آسانی امکان پذیر باشد و اغلب اجرای این مقاصد بیش از یک قرن است که با عناوین تبلیغ مذهبی ، رواج تکنولوژی ، ترویج زبان ، انجمن های خیریه ، ترویج بهداشت ، سود آوری و به عبارت دیگر به نام سیاست های فرهنگی و فرهنگ پذیری انجام می گیرد. عناوین و نام هایی که از نظر نوع دوستی ، انسانیت و مهربانی نمی توان آن ها را مورد تردید قرار داد ولی تاریخچه این روابط و خدمات نشان داده است که این برنامه ریزی های دقیق ، فرهنگ پذیری نیست بلکه فرهنگی است که خود وسیله ای برای انتقاد کامل اجتماع ، اقتصادی و سیاسی می باشد.
فریب تربیت باغبان مخور ای گل       که آب می دهد اما گلاب می گیرد
با توجه به اینکه همواره فرهنگ جوامع- کم یا زیاد ، مستقیم و یا غیر مستقیم - در یکدیگر وارد می شود و اثر می گذارد یا جایگزین یکدیگر می شود و اینکه هیچ گاه و هیچ کجا جامعه ای را سراغ نداریم که از نظر فرهنگی به مفهوم وسیع کلمه ) دست نخورده ، مستقل و بدون اثر مانده باشد و با توجه به اینکه در عصر حاضر کشورها به توسعه یافته و توسعه نیافته و یا عقب مانده و پیشرفت تقسیم شده و اشاعه و فرهنگ پذیری های برنامه ریزی شده ، اغلب سیاسی ، تحمیلی ، یک طرفه و یا به قول معروف استعماری است و این پرسش پیش می آید که چگونه می توان بعنوان جامعه ای در جهان سوم ، در برابر طیف وسیعی از ابداعات ، صنایع ، فنون ، اندیشه ها ، ذوقیات و غیره با آن همه تبلیغات و امکانات و برنامه ریزی ها قرار گرفت و ضمن استفاده و بهره برداری و اقتباس از آن ها ، هویت فرهنگی و سیاسی و اعتقادی خود را نیز حفظ کرد ؟
این بحثی نیست که به آسانی بتوان برای آن دستورالعملی نوشت و نمونه ای یافت که از هر نقطه نظر بتوان آن را سرمشق قرار داد.
جامعه شناسان ، روان شناسان ، اقتصاد دانان ، سیاست مداران ، صاحبنظران دینی و مردم شناسان ، هر کدام از دیدگاه تخصص و تجربی و علمی و اجتماعی خود این موضوع را مورد بحث و ارزیابی قرار داده اند .
مردم شناسان ، اشاعه و پذیرش فرهنگ را ( با در نظر گرفتن مقتضیات ویژه زمانی و مکانی و کیفی و ... ) در همه زمینه ها یکسان نمی دانند. اثرات و پیامدهای فرهنگ پذیری را در پدیده های فرهنگ مادی و غیر مادی و یک صورت نمی بینند.
فرهنگ پذیری در زمینه های فرهنگ مادی مانند : تکنیک ها ، ابزارها ، داروهای شیمیایی ، فنون پزشکی ، وسایل ماشینی ، نظریه های علمی که قابل اندازه گیری و مقایسه ی کمی می باشند ، نه تنها امری الزامی و روندی طبیعی در حیات اجتماعی است ، بلکه باید با استقبال و جستجوی آن به نقاط دیگر ( به قول معروف ولو به چین ) نیز شتافت.
در زمینه های فرهنگی غیر مادی روند پذیرش دارای پیچیدگی و پیوستگی های روحی ، عاطفی ، روانی ، عقیدتی و سنتی است که به آسانی نمی توان اندازه گیری کرد و یا با فرهنگ جامعه ی دیگر مقایسه نمود.
پدیده هایی چون اعتقادات ، نظام خویشاوندی ، زبان ، هنر ، ادبیات ، ذوقیات ، عصبیت ها و آداب و رسوم و سنت ها که هویت فرهنگی جامعه را شکل می بخشد از آن جمله اند.
بدین ترتیب جوامعی که علاقمند به حفظ و نگهبانی هویت فرهنگی خود هستند در حفظ و نگهداری فرهنگ غیر مادی جامعه ی خویش می کوشند.
این کوشش ، البته بدان معنی نیست که می توان ( یا باید ) فرهنگ غیر مادی را به طور کامل دست نخورده و ثابت و ( اصل ) نگه داشت . زیرا همینطور که در ویژگی های فرهنگ ملاحظه گردید ، تغییر از خصوصیات فرهنگ است ولی این تغییر در صورتی به هوی فرهنگی آسیب نمی رساند و باعث از هم گسیختگی آن نمی شود که جریان کند ، طبیعی ، عادی و خود بخودی را بپیمایند . بدین معنی که تغییرات سریع ، تقلید ، تبلیغات و وسایل ارتباط جدید که در فرهنگ مادی می تواند ( و در مواردی باید ) اثر داشته باشد- فرهنگ غیر مادی را نمی تواند تحت اثر خود قرار ندهند و در هر حال وارد شدن و جای گرفتن یک تکنولوژی جدید که در شمار فرهنگ مادی است بالطبع ارزش های جدید را با خود خواهد آورد و ارزش هایی را نیز متزلزل خواهد ساخت و این انتقال و پذیرش آسان نخواهد بود .
در مبحث عام و خاص بودن فرهنگ ملاحظه گردید که هر گروه اجتماعی دارای تاریخ ، ضوابط خویشاوندی ، شیوه ی اقتصادی ، مقررات مناسک اعتقادی ، زبان ، ادبیات و هنر مختص به خود می باشد.
این خصوصیات ، که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز می سازد ، معرف شناسنامه فرهنگی آن جامعه است. به عبارت دیگر گذشته تاریخی ، حماسه های آباد اجداد ، سرزمین نیاکان ، زبان مادری ، باورها و سنت های طایفه ای ، مفاخر ملی ، اسوه های دینی ، عصبیت های قومی ، هنر و ادبیات موروثی هویت فرهنگی جامعه را تشکیل می دهد .
هر جامعه ای به طور معمول در همه جا و همه وقت بر اصالت ، هویت فرهنگی خود پا فشاری می کند و می کوشد که با قدرت و غرور مشخصه هایی این هویت را زنده نگه دارد و از آن دفاع کند . امروزه در کشورهای معروف به جهان سوم و مستعمرات که نفوذ کشورهای مسلط و مهاجم فرهنگ جامعه را تضعیف و تهدید به نابودی می کند ، شناخت و مرز بندی هویت فرهنگی کمال اهمیت را دارد و یکی از ابعاد مبارزات استقلال طلبانه است .
آنتادیوپ انسان شناس و پزشک سنگالی که آثار متعددی درباره ی فرهنگ آفریقا دارد در مقاله ای در این زمینه می نویسد : موقعی فرهنگی یک جامعه به سه عامل بستگی دارد ؛ تاریخ ، روان شناسی ، اهمیت عوامل فوق در موقعیتی تاریخی و اجتماعی مختلف یکسان نیست . هر گاه این عوامل به طور کامل در یک ملت یا فرد وجود نداشته باشد ، هویت فرهنگی ناقص می شود . تلفیق موزون این عوامل یک موقعیت ایده آل است .
هر گاه یکی از عوامل مزبور مورد اثر قرار گیرد . شخصیت فرهنگی جمعی یا فردی تغییر می کند و این تغییرات ممکن است تا آنجا ادامه یابد که موجب یک بحران هویتی شود.
فرهنگ و اساطیر
افسانه ها ، داستان ها ، قصه ها ، حماسه ها ، اسوه ها و بالاخره اسطوره های هر قوم و ملت در ساخت و شناخت فرهنگ آن جامعه سهم عمده ای دارند. اسطوره ها ، از دیدگاه های مختلف علوم انسانی و علوم اجتماعی چون ادبیات ، زبان شناسی ، روانشناسی روانپزشکی ، جامعه شناسی و مردم شناسی مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
زبان شناسی چون لوی اشتروس در مطالعه اسطوره ها معتقد است که اسطوره ها در مجموع یک زبان است که واقعیت های جهانی را در تمثیل ها و سمبل ها بیان می کند. و الیاده اسطوره را واقعیت فرهنگی به غایت پیچیده ای می داند.
صحنه های مشترک و روابط مشابه بین اسطوره ها و رویاها را مورد تحلیل قرار می دهند. به نظر روانکاوان ، رویا اسطوره شخصی و خصوصی خواب بیننده است و اسطوره ، رویای در بیداری تمامی یک جامعه می باشد.
جامعه شناسان اندیشه های اساطیری را انعکاسی از نظامهای اجتماعی ( خواه تحلیلی ، خواه منطقی ) می دانند و بعضی از آنان معتقدند که اسطوره ها منعکس کننده زندگی اجتماعی ، اعتقادی ، طبقاتی ، شغلی و تولیدی است که در قالب مثل و سمبل بیان شده است.
در مردم شناسی ، تحلیل اسطوره ها به منظور شناخت سیر تکوینی فرهنگ و تمدن جوامع انسانی صورت می گیرد.
اسطوره های ایرانی ، که بسیاری از آن ها از خانواده افسانه های هند و اروپایی قوم آریایی است ، گنجینه ارزشمندی برای شناخت زندگی اجتماعی و فرهنگی ایران به شمار می رود . این اسطوره ها شامل افسانه های شفاهی است که سینه به سینه در قصه ها باقی مانده است و یا داستانهای مکتوبی است که از دوران پیش از اسلام به جا مانده است .
 
 
 

فولکور « فرهنگ عامه » filk-lore

آیا گاهی با مردم عادی و به شعرها ، ترانه ها و قصه هایی که بینشان متداول است گوش داده اید یا نه ، اگر تماسی با این گروه از مردم داشته اید حتماً می دانید تا چه اندازه ساده و بی آلایش می اندیشند ، بی بغض و کینه به هم می نگرند ، احساساتشان به هم نه تنها خالی از دو روئی ها و نیرنگ هاست بلکه مظاهر انسانیست و اندیشه های لطیف انسانی به بهترین وجهی در آن ها جلوه گر است .
به مجموعه آداب و رسوم - بازیها - ترانه ها - واگوشک ها و قصه های عامیانه ، فولکور « دانش عامه » می گویند .
مبحث ذیل با کتاب فولکور - ترانه های محلی نوشته ابوالقاسم فقیری تا حدودی مغایرت دارد.
معنای واژه فولکور
لغت فولکور واژه ای قدیمی و کهنه نیست و در کشور ایران کمتر از نیم قرن است که اهل فن آن واژه را در نوشته های خود به کار می برند.
نخستین کسی که این کلمه را پیشنهاد کرد w.j.thoms بود که در ماه اوت سال 1846 مسیحی با نام مستعار ambrose morton این واژه را که خود وضع کرده بود ، در نوشته خویش به کار برد و از آن پس این لغت در زبان محاوره انگلیسی ها راه یافت و سرانجام مورد قبول واقع شد و شناسنامه فرهنگی گرفت.
 
تناقض موجود در گفتار دو کتاب
نکته قابل توجه اینکه بعضی ها آن نام مستعار را اسم شخصی دیگر پنداشتند و گمان کردند که تامز و مرتن دو نفرند و حال آنکه هر دو نام یک نفر است .
اما اگر بخواهیم در زبان فارسی کلمه ای پیدا کنیم که به تقریبی مفهوم و معنای فولکور را داشته باشد ، اگزیریم جملاتی چون :
مجموعه اطلاعات مردم ، معلومات توده مردم ، دانش توده ، فرهنگ مردم ، فرهنگ عوام ، معلومات عوام ، فرهنگ توده ، دانش عوام ، یا ترکیبی از این قبیل به کار ببریم.
بدیهی است همانطور که ما ادبیات رسمی داریم ، ادبیات عوامانه هم داریم ؛ یا همچنانکه طب و حکمت رسمی داریم ، طبابت عوامانه هم داریم . یعنی در مقابل بیشتر شعبه ها و رشته های علمی ، فنی ، صنعتی ، ادبی و هنری فرهنگ خواص ، شعبه هایی هم در فرهنگ عوام وجود دارد که مجموعه آن ها « فرهنگ مردم » نامیده می شود.
در اینجا از کلمه « مردم » آن معنی کلی و عام و عوامانه ای قصد شده که مترادف است با کلمه « خلق » ، « توده » و « عامه » که اکثریت افراد ملتی ، به خصوص طبقات پایین جامعه مانند زارع ، کارگر ، پیشه ور و زحمتکش را ، اعم از بیسواد یا کم سواد شامل می شود .
وارانیاک در کتابی که در تعریف و تبیین فولکور است ، به ذکر سه خصوصیت آن می پردازد :
1.      فولکور میراث مدنیت گذشته است ( فقط در جوامع متمدن یافت می شود )
2.      دارای هیچگونه روش علمی و استدلال منطقی نیست و در مجامع رسمی جایی ندارد.
3.   با وجود تغییرات و تحولات اجتماعی دست نخورده در کنار ارزشها و پدیده های جدید جامعه قرار می گیرد. بنابراین تعاریف و تعابیر ، روشن است که نمی توان فرهنگ و فولکور را مترادف یا معادل یکدیگر دانست ، بلکه باید گفت که فولکور جزئی از مجموعه اعمال و رفتار فرهنگی جامعه است .
فولکور به عنوان دانش عامیانه در زمینه های ادبیات ، باورها ، جشن ها ، درمان بیماری ها و ... معمولاً غیر جدی ، هزل آمیز و خارج از نزاکت ادب تلقی می شود و به همین مناسبت است که در قرون وسطی بارها به عنوان خرافات و بد آموزی و زیان بخش بودن ، با آن ها مبارزه شده است .
در ادبیات فارسی گاهی فولکور به ادبیات شفاهی منحصر گردیده و کوشش های ارزنده ای در جمع آوری آن ها به عمل آمده است و در مواردی نیز فولکور به صورت رقصها و تظاهرات نمایشی لباس ها و آیین های محلی عرضه می شود.
آن چه از تفکیک موضوعات فرهنگ عامه در جدول طبقه بندی قرار می گیرد چنان متنوع و در عین حال پیوسته به هم است که در نهایت به جز پیکره زاد و روز جوهره فرهنگ ، و کنش ارتباط عامه از دوره ای به دوره دیگر بر اهل تحقیق چیزی نمایان نمی کند.
بیان بالا به سبب بن مایه ها و معتقدات موجود ، سازگاری با دو واژه « فرهنگ » و « انسان » و عامه از فرهنگ فاضله رانده شده دارد.
پیشتر ها که از « فولکور مردم ایران » سخن به میان می آمد و با مطلب و مقالی در دسترس عموم قرار می گرفت ، طرف توجه بیشتر به جان به آداب و رسوم ، سنن و ادبیات شفاهی مردم روستا ، و بعضاً بخشی از عامه شهر نشین بود ، اما امروز که کمی بیش از هفت دهه از گرد آوری و طرح مسائل مذکور می گذرد ، پیچش های جامعه شناختی و روان شناسی ، و نیز رگه های پنهان فرهنگ عامه مردم ایران ایجاب می کند تا رد قضایا و موارد پیچیده آن ، هر چه جامع تر و با درک علمی دنبال شود .
هویت فرهنگی
کامیلری ، هویت را این چنین تعریف می کند : « نوعی پویایی ( دیالکتیک ) وحدت دو فراگرد مخالف که دائم یکدیگر را دفع می کنند تا وحدت یابند و وحدت می یابند تا یکدیگر را دفع کنند ؛
فرا گرد مانند گردی یا همانند سازی که به وسیله آن ، فرد با درونی کردن خصوصیات دیگری خود را شبیه او می سازد ، و فراگرد تفکیک که به وسیله آن فرد از دیگر جدا می شود و خود را متمایز از او می کند . همانند سازی به خصوص با پیوستن به گروه های اجتماعی یا فوق اجتماعی به وساطت نقش ها با پایگاه هایی که متناسب با آنهاست صورت می گیرد . نقش ها عبارتند از انتظاراتی که گروهها از افراد دارند . از این قرار ، فرد خود را تا حد زیادی در راستای ساخت انتظارات دیگری که تمام مجموعه اجتماعی بر آن استوار است می سازد همانند سازی ارزش ها ، تصاویر ذهنی ، هنجارهای این محیط انسانی نظام یافته در سطوح مختلف ، سبب ظهور هویت جمعی می شود و مشارکت هر فرد را برای آن ممکن می سازد.
ویژگی های هویت
نخست آنکه هویت هرگز ثابت نمی ماند و کم و بیش تغییر می کند.
دوم آنکه هویت تحت تأثیر عوامل داخلی و خارجی تغییر می کند.
سوم آنکه تصویری که یک گروه از فرهنگ و هوی خود دارد ، نقش بسیار مهمی در رفتار گروه نسبت به خود و گروه های دیگر ایفا می کند.
تأثیر فرهنگ بر کالبد معماری
تجمع انسانی و ارتباطات آنان با یکدیگر و همبستگی های جماعات و جامعه های بشری ، حرکتها و خلاقیتهای پیوند یافته با طبیعت و فضاهای جغرافیایی ، بی تردید کوشش ها و تلاش هایی است که در مجموعه های فرهنگی اقوام و ملتهای جهان صورت می گیرد و فرهنگ به معنای درست انسانی و اجتماعی خود ، تمام عناصر مادی و غیر مادی را در بر می گیرد که هر کدام به گونه ای خاص بر آثار هنری و از جمله فضاهای معماری تأثیر می گذارد.
بدین اعتبار اندیشه بشر در هر محیط جغرافیایی در ساختن بناها و سکونتگاه ها و فضاهای شهری مؤثر است و محیط زیست و چگونگی ساختمان ها و کاربردهای انسانی آن هم در شکل گیری اندیشه ها و عاطفه ها و برداشتهای معنوی انسان اثر می گذارد و این تقابل ، حرکت انسان را به سوی تحول و تکامل نظم می دهد به گونه ای که گاه تفکرات ما بعد الطبیعی انسان با مثالها و نمونه برداری ها از پدیده های مادی و ساختمانی تبیین می گردد.
عوامل مؤثر در شکل گیری فضای معماری عبارتند از : عوامل مادی- عوامل محیطی- عوامل کارکردی و عوامل فرهنگی.
عوامل فرهنگی ، جنبه های زیبایی شناسانه است که همواره انسان را به آفرینش آثار بدیع تشویق می کند. خواسته ها ، آرمانها و معیارهای زیبایی شناختی انسان ثابت نیست و به همین سبب آفرینش در هنرها ادامه خواهد یافت. گرچه دگرگونی در معیارها و ارزش های زیبایی شناسانه به این مفهوم نیست که همه الگو ها و صورت های هنری به یک نسبت در حال دگرگونی است بلکه برخی الگو ها پایدار تر از سایر الگو ها هستند . سطوح و لایه های گوناگون ارزش های زیبا شناختی عبارتند از :
1.   ارزشها و صورت های پایدار و کهن : تأثیر پدیده ها و جلوه های عمیق فرهنگ ملی و دینی به الگوهای پایدار می انجامد و بدلیل ناشی شدن از عوامل و پدیده های اصلی فرهنگ و تمدن یک قوم یا ملت ، از لحاظ گستره تاریخی و جغرافیایی بسیار پایدار و در عین حال پویاست .
2.   ارزشها و صورت های نیمه پایدار یا سبک : گونه ای از صورتها ، الگو ها و بازتاب ارزش های هنری که از لحاظ تاریخی دوره ای میان مدت را در بر می گیرد .
3.   ارزشها و صورت های زودگذر یا مد : در پی برخی از انواع دگرگونی ها و تبادلات فرهنگی و هنری بین گروهها ، قومها و ملتهای گوناگون پدید می آید. دارای گسترده زمانی کوتاه مدت است و در ارکان هنر یک قوم و ملت تاثیری اساسی و ساختاری ندارد .
فرهنگ به عنوان یک نیاز ضروری جامعه
فرهنگ و امور فرهنگی در شکل پیچیده و تکامل یافته امروزی ، نیازها و ملزوماتی دارد و این نوشتار در صدد توضیح و تشریح نیازهای فیزیکی کالبدی فعالیتهای فرهنگی است . اگر چه امروزه وسایل ارتباط جمعی همچون تلویزیون و رادیو امواج فرهنگی خود را همه روزه داخل خانه ها انتشار می دهند لیکن بسیاری از امور فرهنگی تنها در مکانهای مخصوص به خود صورت می پذیرد . مکانهایی همچون کتابخانه ها ، سینماها ، فرهنگسراها ، تئاتر های امروزه جزء فضاهای قطعی یک مجموعه شهری در آمده و بدون آن شهر از خلاء فرهنگی مخصوصی رنج خواهد بود. اگر چه این قبیل فضاها به لحاظ کمی مخاطبان کمتری برخوردار هستند . مزیت عمده مراکز و مجموعه های فرهنگی نسبت به رسانه های گروهی در آن است که فرد ابتدا احساس علاقه کرده و سپس اراده می کند و به یک مرکز فرهنگی برای مشاهده و یا انجام یک کار فرهنگی می رود . بنابراین او با میل خود به سوی یک کار فرهنگی رفته ، لذا به نحو بارز تری از آن بهره مند می شود . در حالیکه برای مثال تلویزیون امروزه یک پدیده تا حدی تکمیلی و یک طرفه در خانه می باشد ، بینندگان حتی در صورت عدم اشتیاق ، از برنامه های آن استفاده می کنند.
ضرورت پرداختن به فرهنگ و مراکز فرهنگی
با توجه به مطالب گفته شده در بالا می توان نتیجه گرفت که مراکز فرهنگی از قدرت تأثیر گذاری بیشتری روی فرد و جامعه برخوردار بوده و همچنین به علت قدرت انتخاب استفاده کنندگان از این مراکز ، باید واحد شرایط کیفی و جاذبه خاصی بوده تا بتواند استفاده کننده را به خود جذب نماید و بعد از این مرحله قدرت تأثیر گذاری مجموعه های فرهنگی بر فرد استفاده کننده به حداکثر می رسد.
با شناخت و شناساندن صحیح فرهنگ اصیل خود که نشأت و مایه از یک تمدن اصیل و تاریخی می گیرد و تلفیق آن با خواستهای امروزی جامعه ، می توانیم به نتایج سودمندی برسیم . آنچه مهم است برقرار کردن ارتباط بین فرهنگ و جامعه می باشد. در واقع ایجاد مکانی برای برقراری این ارتباط از مهم ترین عوامل تأثیر گذار می باشد . مکانی که در آن مردم به شناخت فرهنگ اصیل خویش بپردازند ، باید عوامل کیفی را نیز در نظر داشت. یعنی این مسئله را باید طرح کرد که شرکت مردم چگونه و تا چه حد است ، برای رسیدن به این نتیجه باید مردم را با مفاهیم فرهنگی کشور آشنا ساخت.
نتیجه گیری :
فرهنگ ، جمع بندی تاریخ مهارت ها ، عقاید ، احساسات و همچنین استقرار و تحقق اینها در روش های تولید و خدمات عمومی ، سطح تحصیلات و نهادهای اجتماعی مختص تنظیم و سازماندهی زندگی اجتماعی ، دستاوردهای علم و صنعت ، آثار ادبی و هنری است . فرهنگ ، در بر گیرنده عوامل مادی و معنوی است که شدیداً در تأثیر متقابل بر یکدیگرند.
یکی از مباحث مهم در مقوله فرهنگ بحث توسعه فرهنگی است که چیزی بیش از مصرف فرهنگی است ، توسعه فرهنگی مبتنی بر یادگیری است که خود اساساً از تحصیل آموزش های تخصصی ترکیب می گردد .
اگر فرهنگی نتواند در هر دورانی به خلاقیت های جدید بپردازد و گذشته را از نو تفسیر کند از باروری و شکوفایی باز خواهد ماند و رکود و رخوت بر سر نوشتن حاکم خواهد شد. بنابراین نیاز است که جلوه های زیبای فرهنگ گذشته نمایان گردد تا در جامعه تفسیر شود و با خلاقیتی جدید به تصویر در آید و به بهبود فرهنگ جامعه کمک نماید.
فرهنگ برای توسعه و پیشرفت خود نیاز به ابزاری دارد که شاخص ترین آن ها هنر است. بنابراین به مطالعه در باب هنر نیز پرداختم تا با این مقوله آشنا شوم و بتوانم از طریق شناخت هنر ، مقوله موسیقی را بهتر بشناسم.
نتیجه گیری ( ارتباط هنر و فرهنگ )
امور هنری شاخص ترین ، مؤثر ترین و پایدار ترین شکل فعالیتهای فرهنگی است. اگر فرهنگ را ساختار زندگی بدانیم ، هنر در مرحله کمال آن ساختار قرار می گیرد. هنر یک مقوله قدسی و یک حقیقت متعالی و مقدس است . مخاطب هنر تمام انسان ها هستند پس هنر رسالتی انسانی دارد فعالیت هنری ، فعالیتی انسانی است و هنر در تمام اعمال زندگی عادی وجود دارد .
برای هنر- به دلیل خارج شدن از قلمرو و شهودهای هنری - نمی توان تعریف دقیق و کاملی ارائه داد. لیکن با عطف به نظریاتی که درباب شناخت مفهوم هنر ارائه شده است . هنر به معنای آشکارگی ، دانایی و دیدن در کلی ترین معنای آن است . ریچارد ولهایم در کتاب « هنر و موضوعش » می نویسد که « هنر نیز شکلی از زندگی است » به نظر او « شکل زندگی » مجموعه پیچیده ای است از عادتها ، تجربه ها ، مهارتها که زبان با آن همیشه است و بدون آن ها نمی تواند عمل کند . در مقابل آن ها نیز نمی توانند بدون آن زبان باز شناخته شوند ، یعنی هیچ تجربه معنایی نمی تواند بیرون زبان دانسته شود ویگتنشتاین در مجموعه ای از قطعه ها که پس از مرگش با عنوان فرهنگ و هنر منتشر شده اند ، از نسبت هنر با تاویل پایدار های فرهنگی یا شکل های زندگی یاد کرده است .
اثر هنری با آفرینش جهان خود شیوه های دیگر « بودن » را می آزماید . اثر هنری طرح جهانی تازه را می ریزد و در عین حال ریشه در خاک این جهان دارد. اثر هنری آشکار کننده راز هستی است . هنر عبارتست از بیان احساس و ایجاد تفاهم .
منشاء هنر « تاریخ » ، « حال و نیازها » و « فرد » است و هدف آن اتصال به منشاء یا سرچشمه های وجود یا متعالی شدن است. هنرها به مرحله کمال زندگی تعلق دارند و قلمرو هنر ، قلمرو آزادی از خواست و سود و بهره است هنر دارای دو جنبه « زیبایی شناختی » و « ارتباطی » است . جنبه زیبایی شناختی هنر به راز اثر هنری و دنیا های پنهان اشاره دارد. ولی از جنبه دیگر هنر وسیله ارتباط انسانهاست که باعث تفاهم و تعادل و کمک به پیمودن مسیر در رسیدن به مقصد می شود .
هنر از لزوم ارتباط با دیگری ، از نیاز و اشتیاق سوزان به گفتگو و معرفی کردن خویش آفریده می شود . حتی اگر آفریننده اش در لحظه آفرینش هیچ به این الزام نیندیشد . لیکن اگر تجربه آفرینش و دریافت هنر را به کارکرد ارتباطی آن تقلیل دهیم ، شمای ارتباطی کارآیی زیادی می یابد ، بی آنکه به همه مسائل پاسخ دهد ، ولی اگر پیام اساساً راز آمیز باشد و از صراحت معنایی بگریزد ، آنگاه ما از قلمرو ارتباط می گذریم و به جهانی اسرار آمیز گام می نهیم ، در تمام عملکردهای فرهنگی یک کنش و تجربه خاصی است که در آن پیام راز آمیز است و بطور کامل درک نمی شود و این کنش همان تجربه های معمای آفرینش و دریافت اثر هنری یا عمل « زیبایی در شناخت مقام هنرمند شلینگ اعتقاد دارد که هنرمند کسی است که جهان پنهان نومن ها را می شناسد و کشف می کند و یا شهود هنری از مرز دینامی پدیدار ها و جهان درون چیزها خبر می دهد . « شوپنهاور » آفرینش هنری را لحظه آزادی هنرمند از خواست می داند . لحظه ای که بیان تمایل هنرمند به این دنیا نیست. لیکن نیچه و هایدگر معتقدند که هنرمند بیانگر زندگی است و هنر به معنای آری گفتن به دنیاست ، عظمت روح یونانیان در آن بود که از راز دنیای پنهان باخبر بودند و به آن تسلیم نمی شدند بلکه با آن می جنگیدند.
اثر هنری نقشی است که متأثر از حساسیت باشد ، اثر هنری یک محل وحدت یافته از فرم و محتواست اثر همواره بر اساس شرایط تاریخی پیدایی خود از سوی مخاطب ، تعریف درک و تفسیر می شود . آشکار این رویکرد به تغییر متکی است و در عین حال به تمایز های اجتماعی و تفاوت در تاویل ها تکیه دارد. هنر حقیقت متعالی و مقدسی است که شکل دهنده به هر نوع فعالیت و فضای هنری است .
تأثیر فرهنگ در شکل گیری فضاهای معماری
دوام فرم ها متناسب با دوام نحوه زندگی ماست . در پروسه تغییر عملکرد زودتر از شکل تغییر می کند و حتی تا مدت ها عملکرد جدید با شکل های آشنا و مألوف قدیمی کنار می آید همیشه به کاربردن نمادهای گذشته در کارهای فعلی ، ابتدای کار است تحول و توسعه مفاهیم باعث به وجود آمدن شکلها و فرم های نو خواهند شد.
امروزه فرهنگ جهانی و ملی با هم ترکیب شده و فرهنگ زمان حال به وجود آمده است ایده های معماری ما به خودی خود از ذهنیت ترکیبی حاصل می شود و حامل بار ملی و جهانی است در معماری گذشته ایران اصولاً جدایی بین فرهنگ و معماری وجود نداشته معماری فرهنگ را همراه خود می آورده است و بخشی از فرهنگ ما معماری گذشته مان است . گرچه معماران باید با خلق فرم ها و فضاهای ناب و جذاب نظر مردم را اعتلا دهند شناخت فرهنگ مردم اولین قدم است .
تجلی همه پدیده ها خصیصه ها و عناصر تشکیل دهنده فرهنگ در صورت فضاهای معماری یکسان صورت نمی پذیرد و برخی از تجلیات را به سادگی و برخی دیگر را به دشواری می توان مورد شناسایی قرار داد . به عنوان مثال یکی از جلوه ها و بازدیدهای فرهنگ را در هنرها می توان به صورت اهمیت یافتن برخی از عددها و شکلها دانست شاید بتوان اظهار داشت که یکی از علل توجه به اعداد مربوط به درک انسان از نظم جهان در گذشته بود که آن را به ملموس ترین شکل یعنی نظم عددی دریافت می کرد ، روح فرهنگهای سنتی را چنین می توان تعریف کرد آفاق فکری ، ماورایی ، آزادی بسیاری کم برای فرد ، سلطه رأس هرم اجتماعی اعم از مذهبی یا سیاسی ، حاکمیت مرگ و حضور آن در زندگی و مراسم و غیره روح فرهنگ و آفاق فکری مردمان دارای ثبات بیشتر ، تحرک کمتر و بدون پویایی ، حاکمیت انواع سلسله مراتب قومی و نژادی مذهبی و آیینی ، تقدس رأس هرم قدرت اجتماعی مرکز گرایی را در همه عرصه ها تقویت می کرد بازتاب آنی الگوهای نظری و جانمایه های فرهنگی در الگوهای زیبا شناسی تأثیر خود را بر شکل و فضای معماری بر جای می گذاشت . غول آسایی و عظمت و جلال و جبروت ، سکون و تسلیم ، وحدت مدل های فضایی ، مرکز گرایی و سلسله مراتبی بودن فضاها ، تمایز درون و برون و توجه به بالا و آسمان به عنوان نماد ماوراء از ویژگیهای فضایی و زیبایی شناسانه در گذشته های دور است در دوران مدرن چارچوب های کهن در هم فرو ریخت و عناصر شاکله اصلی فرهنگ زمینی و انسانی خود جایگزین پارادیم های آیینی و ماورایی شده و توجه انسان از آسمان و آن جهان به زمین و این جهان معطوف شده ، آفاق فکری ، بشری و دنیوی ، مخفی و مفاهمه ای شد ، به تدریج از حاکمیت و اقتدار مرزهای زن - مرد نژادی و قبله ی ای ملت و دولت ، غنی فقیر ، پاک - نجس ، حاکم خودی - بیگانه - کاسته شد . قدرت و حکومت جنبه قومی خود را از دست داده و تحرک و پویایی جایگزین ثابت همشکلی و یکسان سازی جایگزین سلسله مراتب وحدت و جایگزین تجزیه عالم و تمرکز زدایی و مرکز گرایی جایگزین برتری جویی مرکز گرا شده و به این ترتیب در الگوهای زیبایی شناسانه تغییرات شگرفی پدید آمده . مقیاس جایگزین برتری جویی مرکز گرا شده و به این ترتیب در الگوهای زیبایی شناسانه تغییرات شگرفی پدید آمده مقیاس انسانی جای جبروت خدایان را گرفت . کوچک زیبا شد. فردیت و تشخیص از بین رفت و فن آوری خود منطق زیبایی شد ، جهان وطن گرایی رشد کرد و تحرک و عصیان جای ثبات را گرفت . گرچه به طور همزمان در دوران اخیر ( فرا مدرن ) گرایش های به برخی ویژگی فرهنگی سنتی پیدا شده که عکس العملی در برابر فقر فرهنگی دوران مدرن است و به دنبال این گرایش ها به معنای بازگشت آفاق فکری گذشته نیست.
در این جستار ، داراب دیبا مفاهیم بنیادی معماری ایران را از این گونه توصیف می کند :
1.      درون گرایی : وجود فضا در باطن و پوسته ظاهری ، پوششی مجازی است .
2.      مرکزیت : سیر تحول عناصر پراکنده ( کثرت ها ) به وحدت مرکزی .
3.      انعکاس : خط حرکت عمودی در فضاهای باز به طرف آسمان و انعکاس به عنوان نتیجه بصری .
4.   پیوند معماری با طبیعت : سلسله مراتب و مفصل ها در عبور از فضاهای باز ، فضاهای نیمه باز و همچنین فضاهای بسته.
5.      هندسه : جدایی ناپذیری هنر ( حس ) و علم ( عقل )
6.      راز و ابهام : احساس عظمت معنوی در کمال سادگی و خلوص ، راز و ابهام در برابر کاربرد ، تفکر مجدد
7.      تعادل موزون ، توازن حساس : تعادل موزون بین ساختمان و محیط طبیعی
8.      شفافیت و تداوم : نقطه مقابل مفهوم فضای بسته و تمام شد
9.      چشم دل : درک معنای همراه با معنای ظاهری و حسی
مشخصا در بین این مفاهیم جنبه هایی از فرهنگ هستند که در سطوح ناخودآگاه ذهن اشخاص نقش بسته اند و از باورهای عمیق و ارزشها و مخصوصاً راه هایی که در فرهنگ ، دنیای اطراف طبقه بندی و تعریف شده است ، تشکیل شده اند که ثابت هستند و تأثیر زیادی در شکل دادن به واقعیت ها و نحوه تفسیر مردم از محیط فیزیکیشان دارند و به راحتی تغییر پذیر نیستند ولی جنبه های آگاهانه آن ها قابل تغییر هستند و به همین دلیل نمی توان اصول ثابت و خاصی را در تمام زمانها برای تاثیری که فرهنگ در شکل فضای معماری می گذارد نام بدر .
نقش معماری در ارتقاء فرهنگ شهرها
توجه به معماری ، تنها بدین علت نیست ، که کیفیت اوقات فراغت تحت تأثر تعیین کننده ویژگیهای شهری قرار دارد بلکه از آنجا که تجربه فرهنگی مردم به شدت از کیفیت معماری در زندگی روز مره آنان متاثر است و مشاهده ساختمان ها در آشنایی آن ها با هنر تأثیر می گذارد باید به این امور توجه نمود ، بنابراین روشن است که نه تنها مناظر تاریخی و یادمان ها و حتی ابزار و تسهیلات هنری بلکه محیط به عنوان یک کل برای زندگی فرهنگی فرد اهمیت داد بنابراین تنها از طریق نمایش فیلم ، موسیقی و آثار هنرهای تجسمی نیست که تأثیر فرهنگی اعمال می گردد ، بلکه توسط صورت های دیگری از خود نمایی انسان مانند برپا کردن ساختمان ها تأثیر فرهنگی اعمال می گردد . به نحوی که حتی اگر نخواهیم به یک موزه ، گالری و یا تئاتر برویم و یا حتی موسیقی گوش کنیم ، اما هیچ گاه نمی توانیم خود را از تأثیر روابط فضایی دور بداریم ، زیرا همواره با معماری احاطه شده ایم.
احداث فضاهای فرهنگی از وظایف معمار است ، معماری تنها یکی از هنرهای زیبا ، یعنی مجموعه ای از قواعد آموخته شده در دانشگاه نیست ، بلکه یکی از مؤلفه های سازنده محیط زندگی روز مره هر یک از ماست ، بنابراین نمی توان معماری را فقط حرفه تعداد معدودی از افراد جامعه دانست ، بلکه باید به عنوان موضوع مورد علاقه کل مردم تا آن حد که مردم بیاموزند نسبت به مسائل پیرامون خود حساس باشند در نظر گرفت . هدف در واقع آنست که خود بناها علاوه بر داشتن کارکردی فرهنگی ، دارای شکل فضایی فرهنگی باشند و به عنوان عوامل فرهنگ ساز در محیط عمل کنند .
هنر ، شهر و فرهنگ
جی مارک شوستر استاد جامعه شناس آمریکا متذکر می شود که « هنر و فرهنگ دیری است که با شهرها عجین شده اند ، در شهرها بود که مردم برای تبادل نظر و هماهنگ کردن خلاقیتهای یکدیگر گرد هم می آمدند ... مازاد درآمد اقتصادی شهروندان همواره حامی هنرمندان بود ... و در شهرها منتقدان و تشویق گران حضور داشتند. »
در واقع شهرهای امروز به دلیل کمبود زیبایی ها ، و نیازی که در این زمینه احساس می کنند . مکان اصلی پیوند این دو عنصر گرانبها ، می باشند هر قدر انسان شهر نشین تر ، شد نیاز به ایجاد مکان هایی که بتوان در آن ها به نمایش آثار هنری پرداخت ، افزونی یافت . بناهایی که با معماری عظیم ، فرشهایی با نقش های طبیعت ، تزیین سالن ها و ... همگی بیانگر نیاز انسانها ، خصوصاً آنان که اسیر شهرها شده اند در دوران هی مختلف به هنر و هنرمندان است . انسان شهرنشین می خواهد سر منشاء خود را که هنر است بشناسد چه این منشاء ، طبیعت آرامش بخش باشد و یا احساسی روحانی و این هنر است که می تواند احساسات تشنه او را سیراب کند .
زندگی شهری ، روحی حساس و خلاق مردم را به تدریج در حصار ماشینیزم محدود می کند و انسان شهرنشین فراموش می کند که استعداد و توانایی در ذات او نهفته است که به آن « خلاقیت هنری » می گویند . همین طور وجود امکانات ارتباطی ، و مکانیکی ، در شکل رسانه ای خود ، مانع از رشد توانایی در مردم شهر نشین می شود که بتواند آثار هنری خلق کند و آن بخشی از احساسات هنر و توانایی خود را که ذاتاً خلاقانه است گسترش دهد .
ضرورت پرداختن به فرهنگ
فرهنگ و امور فرهنگی در شکل پیچیده و تکامل یافته امروزی ، نیازها و ملزوماتی دارد و این نوشتار در صدد توضیح و تشریح نیازهای فیزیکی - کالبدی فعالیتهای فرهنگی است اگر چه امروزه وسائل ارتباط جمعی همچون تلویزیون و رادیو امواج فرهنگی خود را همه روزه داخل خانه ها انتشار می دهند لیکن بسیاری از امور فرهنگی تنها در مکانهای مخصوص به خود صورت می پذیرد مکانهایی همچون کتابخانه ها ، سینماها ، تئاتر ها امروزه جزء فضاهای قطعی یک مجموعه شهری در آمده و بدون آن شهر از خلاء فرهنگی محسوسی رنج خواهد بود . اگر چه این قبیل فضاها به لحاظ کمی مخاطبان کمتری نسبت به وسائل ارتباط جمعی دارند اما نمی توان مدعی شد که از نظر کیفی از اهمیت کمتری برخوردار هستند و مزیت عمده مراکز و مجموعه های فرهنگی نسبت به رسانه های گروهی در آن است که فرد ابتدا احساس علاقه کرده و سپس اراده می کند و به یک مرکز فرهنگی برای مشاهده و یا انجام یک کار گروهی می رود بنابراین او با میل خود به سوی یک کار فرهنگی رفته لذا به نحو بارز تری از آن بهره مند می شود در حالیکه برای مثال تلویزیون امروزه یک پدیده تا حدی تحمیلی و یک طرفه در خانه می باشد بینندگان حتی در صورت عدم اشتیاق از برنامه های آن استفاده می کنند بنابراین می توان نتیجه گرفت که مراکز فرهنگی از قدرت تأثیر گذاری بیشتری روی فرد و جامعه برخوردار بوده و همچنین به علت قدرت انتخاب استفاده کننده از این مراکز ، این مراکز باید واجد شرایط کیفی و جاذبه خاصی بوده و  تا بتواند استفاده کننده را به خود جذب کند و بعد از این مرحله قدرت تأثیر گذرای مجموعه های فرهنگی بر فرد استفاده کننده به حداکثر می رسد.
مراکز فرهنگی در گذشته و حال
ملل مختلف برای به ظهور رساندن فرهنگ و به عبارتی دیگر آداب ور سوم خود مکانهای مختلفی را مورد استفاده قرار می داده اند معابر و بازارها و میدانها و آمفی تئاتر ها یکی از معیارهای پیشرفت جوامع در عصرهای مختلف می باشند . میزان ساخت و ساز ابنیه و به خصوص مکانهای ذکر شده نیز همین شکل است و به عبارت دیگر نوع و چگونگی این بناها محلی است برای شناخت تمدنهای قدیم بشری و بر آورد شدن میزان رشد و بالندگی هنر تمدن و فرهنگ مربوط به آن جامعه ، هر مکان فضایی که در آن رفتارهای آداب و رسومی بشری به نوعی بروز و ظهور یابد را می توان فضاهای فرهنگی نامید. از جمله این فعالیتها می توان تجمع در معابد و پرستشگاه ها و میدانهای عمومی و آمفی تئاتر و مراکز داد و ستد باشد .
همه این امور به نوعی ریشه در فرهنگ مردم هر جامعه دارد ولی برای تفکیک و خاص بستر کردن مسائل می توان امور معنوی و فعالیت هایی که در پرورش روح و روان انسان دخیل است را جدا کرده که به این ترتیب فضاهایی همچون پرستشگاه ها و آمفی تئاترها و مدارس در موقعیتی جداگانه قرار می گیرند که می توانیم به آن ها فضاهای فرهنگی اطلاق کنیم . علاوه بر این مکان ها در دنیای جدید فضاهایی چون سینما ها ، پارک ها ، مجموعه های فرهنگی و هنری ، موزه ها ، کتابخانه ها ، و بسیاری از مکانهای دیگر اضافه شده است که نشان دهنده پیچیدگی و گسترش فرهنگ در جهان امروزی است .
با توجه به روند توسعه فرهنگ بشری امروز در عصر اطلاع رسانی ، تمام نوع بشر زیر چتر استفاده از این مواهب قرار گرفته اند رسوم و جا افتادن فرهنگ استفاده از این فضاها در هر جامعه پیشرفت خود گویای این مطلب است که این مکان ها بازارهای تمدنی هستند که می توانند افراد جامعه را به تعالی برسانند .
در دنیای امروز برای انتقال ارزشها و میراث فرهنگی هر قوم و ملتی علاوه بر روشهای قدیمی طرق مختلف جدیدی با توجه به علاقه بشر به دانستن و آموختن و با در نظر گرفتن با ارزش ترین خصلت آدمی که همان قوه تفکر اوست ارائه شده است . انتقال دانسته ه از طریق خواندن ، دیدن و شنیدن که از معمولترین شیوه ها می باشد و برای به فعل در آوردن هر یک از این روشها علاوه بر مکانهای فرهنگی گذشته از فضاها و امکانات ویژه و خاص هر یک از عصر حاضر استفاده میشود .
انتقال فرهنگ خوانده ( از طریق مکتوب ) در فضاهایی چون کتابخانه ها انتقال دانسته های دیدنی ( نمایش آثار فرهنگی ) در فضاهایی چون موزه ها ، گالری ها ، نمایشگاه ه و ... انتقال فرهنگ دیدنی و شنیدنی ( از طریق نمایش فیلم و سایر هنرهای نمایشی ) در فضاهایی چون سینماها ، آمفی تئاترها ، آمفی تئاتر های روباز ... صورت می گیرد.
 
 
منشاء و سیر تحول فضاهای فرهنگی-هنری در ایران
اولین فضاهای فرهنگی هنری ایران را می توان زیگورات ها دانست ، زیگورات ها حدود 50 بلندی ، 11000 متر مربع مساحت قاعده داشته اند و در محوطه ای به مساحت 160000 متر مربع ساخته می شده اند . برج میانی و بلندتر 35 متر مربع مساحت و 50 متر بلندی داشته است . چهار دروازه آن که طاق آجری محکمی دارد به بلندی 7 متر است و بر بام معبدی قرار دارد. با اینکه روح دینی این زمان در بت پرستی تجلی یافته است ولی به صورت نوعی ارتباط برقرار کردن با خدا بوده است و راه رسیدن به آن بصورت پلکانی و رو به بالا بوده است. نشانه ای از حضور والاتر در ارتفاعی بالاتر از مکان زندگی عادی ، صلابت و محکمی و روزنه های کم به بیرون و احساس ناشناخته بودن درون کوه ها و غیر قابل نفوذ بودن و مقدس بودن قله کوه ها بعنوان اوج و انتهای یک حرکت ، همگی در معماری زیگورات ها مشخص است. بنابراین می توان گفت که کالبد اولین فضای فرهنگی هنری ایران نوعی معماری ارگانیک با استفاده از یک عنصر طبیعی که نشان دهنده نحوه دید مردم زمان به دنیا می باشد ، است .
بعد از زیگورات ها ، مهم ترین بنایی که منعکس کننده روح فضای فرهنگی زمان خود بوده است ، بنای تخت جمشید است که در فاصله سالهای 520 و 460 ق.م بوسیله داریوش و خشایار هخامنشی ساخته شد . این کاخ با استحکامات سنگینی ، در فلات مرتفع شرق دره بین النهرین روی صفحه ای پهناور ، رو به دشت مشرق بر غرب ساخته شده است . مکان قرار گیری آن که خارج از شهر می باشد نشان از این می دهد که مکانی برای همایش ها و نمایش قدرت بوده است. در این بنا هم شاهد پیکر تراشی ، نقش برجسته و سایر هنرها در تلفیق با معماری هستیم.
از دیگر فضاهای فرهنگی ابتدای تاریخ ایران می توان از معابد و آتشکده ها نام برد که نمایش روح دینی زمان خود بوده اند. در این زمان ، مدارس هم به عنوان فضایی در نیایش گاه ها وجود داشتند و آموزش به طبقه و گروه های خاصی تعلق داشت و شامل آموزش موبدان و روحانیون و ... می باشد و یا اینکه متعلق به کاخ های سلطنتی و ساختمان های دولتی می شد که شامل دبیرخانه ها بود که تعلیمات لازم و از جمله خواندن و نوشتن آموزش داده می شد تا به تدریس علوم اداری و طب و فلسفه و ... می رسید.
فرهنگ :
سرچشمه فرهنگی
" هر فرهنگی بازتاب سیستم ارزشی یک نظم اجتماعی است در مفهوم جامع کلام می توان گفت که دانش و هنر هر این مظاهر این باز نمایی هستند در حالی که دانش در جهتی شدیداً عقلانی گام بر می دارد و تنها با شعور انسان سر و کار دارد هر چیزی است ادراکی که با احساس سر و کار دارد.
با کمک علم انسان سعی می کند موقعیت خود را در نبرد با نیروهای طبیعت بهبود بخشد از آتش برای محافظت از سرما بهتر کردن غذا استفاده می کند چرخ وسیله ای می شود برای تسهیل حمل و نقل و غیره و تمامی این اقدامات روشن و قابل تجربه مجدد می باشد.
اما امروزه یعنی تقریباً صد سال پیش به بعد دیگر چنین نیست چرا که کارهای علمی به قدری پیچیده شده اند که دیگر برای هر کسی قابل فهم نمی باشد روی دیگر سکه فرهنگ روی غیر عقلانی با احساسی نیز همان طور قدمت دارد که روی علمی آن .
اما از آنجا که در این جا با فرآیند هایی حسی سر و کار داریم که به قابل اندازه گیری هستند و به راحتی تعریف پذیر پس نمی توانیم تکامل آن و قدم به قدم بازسازی کنیم پیشرفت و تکامل علم و هنر تا مدت ها پیشرفتی مشترک بود.
زیگفرید گیدیون اثبات کرد که تا دوره باروک حتی کشفیات ذهنی یا ریاضی و علمی نیز در دنیای ادراک و احساس پدیده هایی همگون و معادل داشته اند و به صورت جزئی از هنر شده اند در قرن 19 راه دانش و هنر از همه جدا شدند رابطه بین روشهای تعقل و روشهای احساس قطع شد نقش امروز بین معمار و مهندسی محاسب را نیز باید نتیجه همین قطع رابطه دانست " . ( زیبا شناختی در معماری )
گیدیون تأکید زیادی بر احساس دارد که به نظر او امروزه آن طور که باید مورد توجه قرار نمی گیرد قدرت تأثیر احساس ها به هدایت بیش از حد تصور معمول است احساسات در تمام اعمال ما نفوذ دارند افکار ما هرگز به طور کامل جدا از احساس ما نیستند همچنان که اعمال ها نیز هرگز صرفاً جنبه عملی خالص ندارند طبیعت ما را وابسته به احساسات کرده است و این انتخاب ما نیست قسمت عمده از زندگی احساسی ما تحت تأثیر شرایطی شکل می گیرد که در کنترل ما نیستند چرا که ما انسانی از این یا آن نوع هستیم و یا در این یا آن زمان زندگی می کنیم تنها یک فرهنگ واقعاً فراگیر می تواند زمینه بلوغ یک وحدت در احساس را بوجود آورد مراحل تکامل علم را می توانیم نسبت به دقت تعقیب کنیم اختراعی مثل اختراع چرخ یا روش چاپ گوتمبرگ را هر کس می تواند بار دیگر تجربه کند اما سر چشمه هنر که دومین بستر فرهنگ است کجاست مشخصه اصلی حتی اولویت جوامع سازمان یافته بستری آداب و رسوم عبادی ایشان بوده است .
احتمالاً به تدریج مقداری از این آداب و عبادت کنار گذاشته شده اند و جای آن ها را اشیایی که ارزش نهادین داشته اند را گرفته اند .
نوع دیگری از تجربه جایگزین این آداب شده بود و این اشیاء سرآغاز هنر بودند این اشیاء معانی نهادین پیدا کرده و به این ترتیب قائم مقام مطلبی شدند و به اعتباری یک زبان به حساب آمدند آدورنو ( Theodor w.adorno )  می گوید : هنر می خواهد وسایلی انسانی به بیان غیر انسانی واقعیت بخشد به این ترتیب نخستین آثار آفریده دست بشر که به دست ما رسیده اند به تفسیر امروزی اصلاً به هیچ وجه جزء آثار هنری محسوب نمی شوند حتی نقاشیهای داخل غارها که از زمان دوران اولیه عصر حجر هم باقی مانده اند خود در واقع نمودار دوره هایی از تکامل بشری هستند که از مدت ها پیش از آن شروع شده اند برای انسان های آن زمان طبیعت چیزی بود غیر قابل درک و تهدید کننده صحنه های نقاشی شده از شکار در واقع اولین مساعی بستر بوده اند در راه حاکم شدن به طبیعت ولو اینکه تنها در یک تصویر باشد این تصاویر فاقد ارزش تزئینی بوده اند و تنها نشان دهنده رویاهای دور از دسترس آنان بودند به این ترتیب ما امروز بسیاری از این آثار را آثار هنری می نمایم در حالی که آن ها فقط آثار آیینی هستند .
آنچه که امروزه آنچه که امروزه از آثار این فرهنگ های ابتدایی بشر در موزه هایمان نگهداری می کنیم در زمان به وجود آمد نشان به عنوان اثر هنری به تغییر امروزی خلق نشده اند بلکه اشیایی آیینی بوده اند که برای جایگزین شدن عملی خاص تولید شده اند به همین ترتیب اولین ساختمانهایی هم که دیگر صرفاً به خاطر پناه انسان در مقابل طبیعت ساخته شده اند آثار آیینی هستند و فرم و ساختار آن ها تنها محتوای اعتقادی دارد.
هانس هولان ( Hanse Holline )  معتقد است که امروز نیز معماری امری است آیینی ساختن نیازی است انسانی این نیاز خود را تنها در برداشتن سقفی بر بالای سر نشان نمی دهد بلکه بیشتر در بوجود آوردن بنایی آیینی یعنی کانونی برای فعالیت های انسانی که نطفه اصلی هر شهر است آن را می بینیم ساختن کاری است آیینی .
جایگزین کردن تجربه ای جدید به جای کاری که ارنست کریز آن را رویا های زیبا شناختی می نامد به نظر فروید چنانکه گفته شد سرآغاز فرهنگ است به این ترتیب هنر در گذشته دور به تعبیر امروز نیز استحاله توصیفی اعمال و رفتار آیینی با محتوای نمادین بوده و هست هنر چیز نبوده است بلکه جزئی از ساختار اجتماعی اخلاقی بوده است در این مورد تئودور آودورنو می گوید :
بدون شک هنر قبل از استقلال فرد از جامعه به تعبیری جنبه اجتماعی قوی تر داشته است اعلام استقلال هنر از جامعه تابعی از طرز تفکر نسبت به آزادی که البته خود نیز در ارتباط مستقیم با ساختار جامعه می باشد. تا وقتی هنر در خدمت آیین بوده است خالقین این آثار ناشناس مانده اند .
تنها وقتی که خلق یک اثر هنری ارزش مستقل پیدا کرد و حرفه ای مستقل شد نامی هم از هنرمندان برده شد جدایی اثر هنری از محتوای صرفاً آیین آن کمابیش قدم قدم و به قدرت صورت گرفته است این جدایی در فرهنگ های متقدّم غرب دوباره پیش آمده است بار نخست : در فرهنگ یونان قبل از میلاد مسیح و سپس در دوره رنسانس ما نام سازندگان بعضی از بناهای مصری را می شناسیم اما سازندگان شاهکارهای قرون وسطی بر ما نشناخته اند هنر امروز چیز دیگری است غیر از آنچه که در سر آغاز بوده است بسیاری از آثار هنری امروزه به مقام یک اندوخته مالی تنزل پیدا کرده اند و به این منظور و یا حتی برای خود نمایی و به عنوان جایگزینی برای یک اعتبار اجتماعی در آرشیو ها نگهداری می شود اما این کار باعث سلب ارزش و اعتبار اولیه آن ها شده است .
این آثار نمی توانند مفهوم هنری خود را از دست بدهند چه اگر جز این بود آثار هنری نبودند .
زیر ساختهای فرهنگ ایران
دانش و هنر دو بال قدرتمند فرهنگ ایرانی هستند در فلسفه شرقی ما فلسفه بر این عقیده اند که زندگی انسان در راه رسیدن و پوییدن 4 مقوله خلاصه می شود .
به عبارت دیگر 4 گمشده که انسان خلاء وجود این 4 راه در عمق ذات و نفس ناخودآگاه خویش احساس می کند و به طرزی ذاتی به دنبال کسب و جذب آنهاست جهت دهنده زندگی او هستند .
1-   پرستش : که در راه نیل به آن دین را باخت
2-   زیبایی : که راه رسیدن به آن هنر را یافت
3-   ایثار : که در راه رسیدن به آن اخلاق را یافت
4-   حقیقت : که در راه رسیدن به آن علم را یافت.
این 4 گمشده نقش آدمی در حقیقت معنی دهنده فرهنگ اوست از آنجا که تمام اینها متعفا اموری نهادی و ذاتی هستند تغییر ناپذیر ، ازلی و ابدی در عمق وجود انسان هستند این موضوع در تمامی آثاری که مبین و مصور تاریخ حداقل چند هزار ساله قوم ایرانی هستند نمود بارزی دارد.
آیین های مذهبی خلاقیتهای و آفرینش های بی دلیل هنری و باورها و هنجار و ارزش اجتماعی در قالب یک نظام اجتماعی مدنی و متمدن همگی دلالت بر ساختار زیبای فرهنگی ایرانی بر ستون های این عنصر ذاتی انسان هستند .
البته نمودهای اینها در دوران و زمان های مختلف شکل های متفاوتی داشته است و همان طور که در قسمت قبل نیز اشاره شده در عصر حاضر بنا به دلیل گوناگون شاید حضور هستیم و نمود عینی بی واسطه هر کدام را به سختی بتوان تشخیص داد.
ولی با کمی تأمل و تفسیر می توان به ریشه دار بودن آن ها حتی در زندگی امروزه مردم ایران پی برد همان طور که گفتیم اینها امور مادی نیستند که عامل زمان قیدی بر وجودشان باشد.
علم و علم خواهی درست به همان اندازه نیل به معبود ریشه در عمق باورها و ساختار فرهنگی مردم ایران دارد در هر دورانی که حداقل یک نظام اجتماعی حاکم ، برقرار بوده در کنار معابد و پرستشگاه ها ، محلهای درس و تعلیم اهمیت ویژه ای داشتند و درست مثل آن ها را ارکان جامعه بوده اند شاید بتوان گفت که عظمت و شکوهی که ایرانیان را در ساختن معابدشان شهرها و کاخهایشان ارضاء می کرد بدون علم و دانشی که داشتند وجود خارجی نمی داشت بنابراین می توان این طور نتیجه گرفت که عاملی که امروزه نقش اساسی در زندگی بشر دارد.
هنر و زیر ساخت فرهنگ
ادوارد بارنت تایلور در تعریف فرهنگ می نویسد فرهنگ کلیت در همه تافته است که شامل دانش دین هنر قانون خلاقیات و هر گونه توانایی و عادتی است که آدمی همچنین عضوی از جامعه بدست می آورد. مار کوزه نیز در بخشی از کتابش اینچنین بیان می کند هنر از آن آفریده های فرهنگی و معنوی است که جایگاهی می یابند فراتر از ابزار بر آوردن نیازهای مادی آدمی فرهنگ باید بتواند به امیدها ، اشتیاق ها و خواسته های معنوی که از تنش میان اندیشه و زندگی ایجاد می شوند شکل و نظم دهد.
دکتر علی شریعتی مخاطب هنر را همه انسان ها می داند و هنر را مقوله ای دینی و انسانی بر می شمارد هنر یک مقوله دینی است که و یک حقیقت متعالی و مقدس و نجات بخشی بشریت است و همچنین رسالتی ما فوق مادی و متعالی و صد درصد انسانی دارد ما باید بر روی دو پای خود بایستیم و باید از سرچشمه های فرهنگی خویش تغذیه کنیم و باید از خیرگی و غرق شان بی اراده در ارزشها و قابلیتهای فرهنگی به خود باز گردیم.
خلاصه اینکه امروزه ریشه همه تحولات اجتماعی را در فرهنگ جامعه جستجو می کنند و صاحبنظران علوم اجتماعی و مدیران جامعه معتقدند که ریشه درخت تحول و توسعه هر جامعه ای فرهنگ آن جامعه است .
از سویی این حقیقت بر همه اهل اندیشه و صاحبان نظر روشن است که امور هنری شاخص ترین مؤثر ترین و پایدار ترین شکل فعالیت های فرهنگی است در واقع هنر به عنوان برترین وسیله بیان منتقل کننده احساس تفکر ارزشها و اعتقادات در یک فرهنگ و مابین فرهنگ ها کاربرد یافته است و حتی می تواند عصاره اندیشه و نمود فرهنگی یک ملت را تحت الشعاع خویش قرار دهد بی تردید ذهن هر خردمندی نفوذ و عمق یک پیام اخلاقی انسانی که توسط یک قالب هنری مثل نمایش فیلم و با صورت های دیگر هنری عرصه می شود را به مراتب وسیعتر از ارائه آن پیام در قالب دیگر ارزیابی خواهد کرد.
دقیقاً به همین دلیل امروزه بهترین ارکان مراکز و مجتمع های فرهنگی را در محل اجرایی نمایش فیلم و نمایشگاه های متنوع هنری شکل می دهند و در مورد معماری نیز متذکر شویم.
معماری به عنوان بستر فرهنگ
هر جامعه ای با هر سیستمی که اداره شود و هر نوع ایدئولوژی که بر آن حاکم شود دارای اهداف و آرمان های خاص خود می باشد وظیفه اصلی فرهنگ نمایش این ایده های ذهنی است که به وسیله نمود اشکال عینی در فرآیند این استحاله معماری نقشی اساسی بر عهده دارد .
هرمان موتیسیوس ( Hermann Muthesius )  :
یکی از اولین نظریه پردازان ( werk bund )  آلمان در سال 1911 چنین می نویسد :
معماری وسیله واقعی سنجش فرهنگ یک ملت بوده و هست. به این ترتیب است که با تغییر نسبت به ایدئولوژی دانش هنر سبک نیز تغییر می کند .
اتوو وانگر ( otto wanger ) در سال 1875 می نویسد : هر سبک جدید به مرور از دل سبک های پیش داده می شود دلیل این تحویل چیزی جز این نیست که تغییر تکنیک های ساختمان ، مواد ساختمانی وظایف انسان ها و سرانجام جهان بینی افراد ، آن ها را مجبور می کند تا فرم های جدید بیافریند قرن نوزدهم هم قرن انقلاب صنعتی بوده در نتیجه جهان بینی افراد ، آن ها را مجبور می کند تا فرم های جدید بیافریند قرن نوزدهم هم قرن انقلاب صنعتی بوده در نتیجه ایمان به فنون جدید در این دوره و تفکر عقلانی چنان توسعه پیدا کرد که جایی برای دنیای احساسات باقی نگذاشت طبیعی است که این مطلب بر روی معماری تأثیر بسزایی گذاشت با صرف نظر کردن از بعضی استثنائات که در ارتباط مستقیم با تکنولوژی بودند می بینیم که قرن نوزدهم قرن نو آوری بود .
زیگفرید گیدیون ( Siegfried Giedion ) در این مورد می گوید : هنرها به دنیای دربسته و مخصوص به خود تبعید شدند که دیگر در ارتباط با زندگی روز مره مردم نبودند . نتیجه این شد که یکپارچه هنر و زندگی از بین رفت و زندگی تعادلش را از دست داد در حالی که علم و صنعت روز به روز با قدم های مطمئن رو به جلو می رفتند در دنیای در بسته هر روز شاهد رفت و خیزی بودیم از غایتی به غایت دیگر .
هنر معماری درست بر عکس نقاشی هنر خالص نیست معماری مخلوطی است از دانش و هنر و به همین دلیل است که معماری همیشه بین دو قطب تعقل و احساس در رفت و آمد است.
معماری تحت تأثیر ایدئولوژی حاکم بر جامعه گاه به این سو گاه به آن سو می رود و در نتیجه سبک معماری نیز همین تغییرات را نشان می دهد تحت تأثیر امتیازات فنی و کیفیت های فوق العاده زیبا شناختی صنایع اتومبیل و کشتی سازی سال های دهه 1920 است که لوکور بوزیه ( Le Corbusier ) فریاد برآورد که معماری در حال خفه شدن در پیدایش کهنه خویش است و یا فقط یک حرفه است چنان بی رمق که پیشرفت در آن بی تأثیر است و در آن هنوز زندگی دیروز جریان دارد معماری و یا تمام اتومبیل ها در کلیاتشان مشابه هم هستند و اما رقابت شدیدی که بین این همه کارخانه اتومبیل سازی وجود دارد هر کدام از آن ها را موظف می کند که در راه موفقیت در تکامل آن ها بایستی چیزی می آفریدند که نه حتی جوابگوی احتیاجات عملی باشد بلکه چیزی باشد فراتر از آن و نتیجه این جستجو بوده است که اینک نه تنها تکامل و هماهنگی را به دست آورده اند بلکه زیبایی را نیز یافته اند اینگونه است که سبک بوجود می آید یعنی دستاوردی مورد تأیید همگان که همه نفس کمال را در این می بینند و سرانجام در رد سبک هایی که در آن زمان معمول بوده است می گوید هنر معماری از سبک وارسته است سبکهای لوئی چهارده و پانزده و شانزده و حتی سبک گوتیک برای معماری همان چیزی هستند که یک سنجاق هم برای یک خانم است گاهی می شود از آن استفاده کرد و زیبا است اما فقط همین و نه بیشتر .
نا آرامی های پایان این دهه ، نه تنها نا آرامی اجتماعی سیاسی بود بلکه موجی نیز بود علیه تفکر عقلانی و مخالفت با بی توجهی به احساسات از شعارهای آنان از قبیل ؟ به خوبی می توان دید که محتوای این جنبش فریادی بود برای ارتقاء مقام آنچه که غیر عقلایی و نمادین است .
نتیجه منطقی این پشت کردن به سیستم ارزشیابی ایدئولوژیک موجود یک تغییر جهت کلی در معماری بود چنانکه پیش آمد سبک پست مدرن جایگزین سبک مدرن شد نشانه دیگر از این تغییر جهت کلی و رو کردن به دنیای احساس این واقعیت است که درست در همین زمان در همه جا موزه هایی جدید هنری ساخته شده اند .
از طرفی فرهنگ بر معماری که نمودار سیستم ارزشی حاکم است تأثیر گذارده و به آن فرم می دهد و از سوی دیگر فرهنگ به گونه ای غیر مستقیم یکی از پایه های اصلی زندگانی روانی انسان ها است ادراک انسان از محیطی که دور و بر خودش ساخته است تابع فرهنگ اوست ولی اغلب به این مطلب توجه کافی نمی شود یک مثال جالب در این مورد مناسبت بین انسان و فضاهای شهری در انگلستان از یک طرف و در ممالک عربی از طرف دیگر است یک انگلیسی از طبقه متوسط در یک خانه تک خانواری مشرف بر باغچه ای کوچک زندگی می کند برای این فرد زندگی کردن در یک محله سنتی قاهره یا دمشق با آن تراکم جمعیتی اصلاً قابل تصور نیست مقدار متوسط فضای مورد نیاز برای زیستن در این دو مورد قابل قیاس با هم نیست این نیاز ریشه ای فرهنگی دارد و تابع تصورات فرد در مورد تناسب بین جسم و منیت اوست منیتیک انگلیسی فراتر از جسمش می رود محیط زیست نزدیک او جزئی از منیت اوست به این دلیل او یک تماس جسمی را تجاوزی به محیط خصوصی خویش تلقی می کند. اما منیت یک غرب در داخل جسم اوست تماس با او برایش مفهوم تجاوز به محیط خصوصیش را ندارد زندگی کردن دسته جمعی در فضایی کوچک چنانچه در بسیاری از ممالک عالی موسوم است برای او به هیچ وجه به معنای محدود کردن منیت او نیست .
با بررسی دقیق تر این موارد اختلاف بیشتر می شود استفاده از گیرنده های حسی در محیط های گوناگون فرهنگی با هم اختلاف دارند و هر کدام ویژگی خاص خود را دارا می باشد استفاده از حس شامه در دنیا غرب تحت تأثیر انواع افسانه ها و سایر دخالته در روند طبیعتش به صورتی خنثی شده در آمده اما این وضع را قیاس کنید مثلاً با یک بازار شرقی در اینجا ادراک بوها یکی از قسمتهای اصلی ادراک محیط است زبان شناسان به این نتیجه رسیده اند که حتی زبان در فرآیند ادراک محیط می تواند مؤثر باشد .
ادوارد هال ( Edward hall ) معتقد است : ... گذشته از این فرآیند ادراک محیط توسط انسان اگر بخواهیم اصطلاحی امروزی به کار بریم به وسیله زبانی که تکلم می کند برنامه ریزی شده است درست همان طور که یک کامپیوتر برنامه ریزی می شود در این جا نیز مغز انسان مثل کامپیوتر واقعیت های دریافته را فقط در صورت تطابق یا برنامه از پیش داده شده ثبت و بررسی می کند به عنوان مثال در زبان قبیله سرخپوستان هویی که در آریزونا زندگی می کنند لغتی که معنی زمان را داشته باشد وجود ندارد . در ارتباط با مکانی به این معنی است که برای آن ها مکان فاقد بعد زمانی است آن ها مکان را فقط در ارتباط با زمان حال می شناسند و مفهوم ذهنی مکان برایشان اصلاً معنی ندارد .
 
 
نتیجه گیری :
فرهنگ ، جمع بندی تاریخ مهارت ها ، عقاید ، احساسات و همچنین استقرار و تحقق این ها در روش های تولید و خدمات عمومی ، سطح تحصیلات و نهادهای اجتماعی مختص تنظیم و سازماندهی زندگی اجتماعی ، دستاوردهای علم و صنعت ، آثار ادبی و هنری است . فرهنگ ، در بر گیرنده عوامل مادی و معنوی است که شدیداً در تأثیر متقابل بر یکدیگرند.
یکی از مباحث مهم در مقوله فرهنگ بحث توسعه فرهنگی است که چیزی بیش از مصرف فرهنگی است ، توسعه فرهنگی مبتنی بر یادگیری است که خود اساساً از تحصیل آموزش های تخصصی ترکیب می گردد.
اگر فرهنگی نتواند در هر دورانی به خلاقیت های جدید بپردازد و گذشته را از نو تفسیر کند از باروری و شکوفایی باز خواهد ماند و رکود و رخوت بر سرنوشتش حاکم خواهد شد. بنابراین نیاز است که جلوه های زیبای فرهنگ گذشته نمایان گردد تا در جامعه تفسیر شود و با خلاقیتی جدید به تصویر در آید و به بهبود فرهنگ جامعه کمک نماید.
فرهنگ برای توسعه و پیشرفت خود نیاز به ابزاری دارد که شاخص ترین آن ها هنر است. بنابراین به مطالعه در باب هنر نیز پرداختم تا با این مقوله آشنا شوم و بتوانم از طریق شناخت هنر ، مقوله موسیقی را بهتر بشناسم .
 
 


 
 
    یاری سایت    
کاربران ارجمند ، در اینجا شما میتوانید کمکهای اهدایی خویش را جهت خدمات رایگان تست آزمون واریز فرمایید
  • ما را در پیشرفت پروژه های رایگان یاری دهید

در صورت هرگونه اشتباه در واریز ، شما می توانید جهت استرداد وجه اهدایی خویش از طریق منوی تماس با ما ، اقدام فرمایید
 


نشر مطالب با ذکر نام تست آزمون بلامانع است. تست آزمون مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد
Copyright © 2012 - All rights reserved
طراحی سایت مشهد توسط پورتال فراتک